۱۳۸۷ آذر ۱۶, شنبه

کربلا مهم‏ترین زیارتگاه شیعی1


منابع مقاله:
مجله تاریخ اسلام، شماره 19، دوایت. م. دونالدسن؛


ترجمه: عباس احمدوند(1)
این نوشتار که فصلی از کتاب «مذهب شیعه» است، به مباحثی چون موقعیت شهر کربلا، فضیلت زیارت آن، کربلا در نگاه جغرافی‏دانان و سیاحان، زیارت و عزاداری امام حسین علیه‏السلام و وصف کلی کربلای معلی می‏پردازد. مؤلف از آغازگران مطالعات مستند امامیه در غرب انگلیسی زبان است که با وجود کهنگی نگاشته‏اش (1933)، هنوز آثارش ـ آن چنان که در جای دیگری مفصلاً توضیح داده‏ایم2 ـ مرجع محققان غربی و علاقه‏مند به مطالعات شیعی است. مترجم سعی نموده با توضیح پاره‏ای مواضع، درک نادرست نویسنده از شعائر شیعی را تصحیح نماید.
واژه‏های کلیدی: کربلا، زیارت، حرم امام حسین علیه‏السلام ، حضرت ابوالفضل‏العباس علیه‏السلام عزاداری، روضه‏خوانی.
به خاطر می‏آورم که وقتی از کربلا دیدن کردیم، ساعت 4 بامداد هتلمان را در بغداد ترک کردیم و چگونه سوار بر اتومبیل فورد مدل T قدیمی با سرعت زیاد از صحرا گذشتیم. کمی قبل از ساعت 6 در شن انبوهی بسیار آهسته راندیم، زیرا در میان نخلستان‏هایی که این شهر مقدس را در بر داشتند به طور مارپیچ به مسیرمان ادامه می‏دادیم.3 فصل تابستان بود، این جا و آن جا مردمی را دیدیم که شب را در زیر درختان گذرانده بودند؛ آنان سماورهایشان را روشن می‏کردند تا چای صبحگاهان را آماده کنند یا کنار جوی باریکی، بر نهر آبی نشسته و دندان‏هایشان را با خلالی که پیوسته نرمش می‏کردند، محکم می‏شستند.
شهر، 3 یا 4 مایل دورتر در میان نخلستان‏ها قرار داشته و هیچ دیوار محافظی ندارد؛ لذا چند دقیقه بعد در قهوه‏خانه‏ای که تقریبا مقابل مرقد امام حسین علیه‏السلام بود، نشستیم و صبحانه‏ای مقوی شامل نان داغ ایرانی4، چای و خرمای رسیده، صرف کردیم. عجیب است که در قهوه‏خانه ایرانی انسان [فقط] می‏تواند چای بنوشد5، زیرا در آن جا به ندرت چیز دیگری یافت می‏شود من برای برداشتن عکسی، در خیابان اصلی منتهی به حرم از اتومبیل پیاده شدم، اما از این زاویه، برج برجسته ساعت، جلوی نمای گنبد طلایی را گرفته بود.
در قهوه‏خانه که نشستم، توانستم طرح‏های زیبا و مارپیچ کاشی‏کاری مدخل مرقد و مناره‏ها را ببینم. در عرض این مدخل زنجیری آهنی بود که نشان از محدوده‏ای می‏داد که «کافران نجس» نباید از آن بگذرند6 زیارت این حرم با ایمان، به رسالت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و اعتقاد به امامت الهی و منصوص امام حسین علیه‏السلام تکلیفی مهم و عمده است. چه این کار برای شخص زائر در بردارنده این امتیاز است که سقف خانه‏اش هرگز بر سرش فرو نمی‏ریزد و او هرگز غرق نشده، نسوخته و حیوانات وحشی به وی صدمه نخواهند رساند. اما برای کسی که مؤمن نیست رفتن به ورای آن زنجیرهای مانع، جرمی است که به احتمال زیاد تاوانش مرگ در نتیجه خشونت مردم است، چون آنان چنین عملی را بی‏حرمتی به حرم اطراف مزار می‏دانند.
هم‏چنان که فکر می‏کردم، آمدن من به کربلا چقدر آسان و بی‏دردسر بوده است، متوجه شدم که سیّاح صرف بودن با زائر تفاوت بسیار دارد؛ برخی از این زوّار که تازه از حمام بیرون آمده بودند، در قهوه‏خانه بودند. آنان با حوله‏های قرمز روشنی که دور بدن‏های عریان خویش بسته بودند، آن جا نشسته و مشغول صرف چای بودند؛ [پس از آن] ظرف چند لحظه لباس پوشیده و زیارت امام را با توجه فراوان نسبت به ادای تمام آداب آن، به جای می‏آوردند.
پیرمردی با چهره‏ای مهربان و مطمئن، به واسطه این که نماز می‏خواند، چای خود را نهاده بود تا خنک شود؛ او هر بار که به سجده می‏رفت مهر گلین کوچکی را بر پیشانی می‏نهاد.7 مغازه‏های متعددی در خیابان اصلی صدها عدد از این مهرها را قطعا برای فروش عرضه می‏کردند، ولی شنیدم که یکی از ائمه علیهم‏السلام فرموده است: فروش خاک برگرفته از تربت مقدس و آغشته به خون امام حسین علیه‏السلام مانند فروش گوشت خود حضرت است. اما وقتی کربلا را ترک می‏کردیم، راننده 20 سنت8 برای خرید جعبه‏ای کبریت پرداخت و به جای بقیه پولش تعداد فراوانی از این مهرهای گلین کوچک گرفت. فروشندگان دوره‏گرد 100 عدد از این مهرها یا مقداری در این حدود را بر طبقی به عنوان تحفه ظاهری زیارت، نزد زایر احتمالاً مشتاق آورده و می‏گویند که [برای مهرها] قیمتی تعیین نمی‏کنند، بلکه مشتری با پرداخت پول در روز قیامت برای خود ثواب جمع می‏کند و این به خاطر آن است که مشتریان معمولاً مزد فروشندگان دوره‏گرد را در این دنیا می‏پردازند، ولی این رسم برای زائران ثروتمند آزار دهنده است. بازرگانان هندی این مهرها را حدودا هر صد مهر 3 روپیه9 می‏خرند و در بسیاری جاهای کربلا فروشندگانی هست که عملاً تمام آنها را به فروش می‏رسانند.
تصور می‏رود که خاک این مهرها را از قتلگاه امام می‏آورند؛ تسبیحی از این خاک معمولاً یکی از پرکاربردترین چیزهاست. این تسبیح 34 دانه دارد و مؤمن پارسا در اوقات فراغتش با این تسبیح به گفتن 34 «اللّه‏ اکبر»، 33 بار «الحمدللّه‏» و 33 بار «سبحان اللّه‏» می‏پردازد.10 وقتی شیعه‏ای می‏میرد اگر طوقی از این دانه‏های گلین بر دور گردنش، انگشتری گلی بر سبابه دست راستش و 2 بازوبند گلین بر دو بازویش داشته باشد بسیار سعادتمند است و باید اندکی از خاک جارو شده مرقد را در پارچه‏ای بسته، در دست راستش قرار دهند و اگر بر کفن او آیاتی از قرآن را با این گل بنویسند، خوب است.
معتبرترین کتاب راهنمای زائران شیعه، تحفة الزائرین11 [هدیه‏ای برای زایران] می‏باشد که آن را نویسنده کثیر التألیف و مشهور، محمد باقر مجلسی در قرن شانزدهم میلادی نوشته است. این کتاب به ویژه تصریح می‏کند که تنها خاک متبرک محدوده اطراف مزار حضرت، خواص شفا بخش دارد. در روایت است که امام هفتم، موسی بن جعفر علیه‏السلام فرمود: مردم نباید از خاک مزار او یا هیچ یک از دیگر ائمه جز امام حسین علیه‏السلام برگیرند، زیرا به اعتقاد وی خداوند [تنها] به این خاک به خصوص فایده شفا بخشی شیعیان و یارانشان را عطا کرده است.12 اعتقاد بر این است و احادیث مقبول ائمه علیهم‏السلام نیز این را تأیید می‏کند که اگر فردی مریض و در آستانه مرگ باشد، لیکن با ایمان خالص به امام حسین علیه‏السلام قدری از این خاک را بخورد، زنده می‏ماند. اما امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه‏السلام فرمود: خوردن تربت جایز نیست چون این کار مانند خوردن خون بدن می‏باشد، الاّ تربت امام حسین علیه‏السلام که درمان هر دردی است و اثر شفابخشی آن خاک تا شعاع حدود یک مایل وجود دارد. به هر حال این وعده امام رضا علیه‏السلام مشروط به این است که اگر اراده خداوند بر مرگ کسی قرار گرفت، آن گاه حتی خوردن این خاک نیز سودی نخواهد داشت. گفته‏اند که هر کس قدری از این خاک معجزه‏آسا را بر سر بگذارد از بیماری و بداقبالی مصون خواهد بود؛ به فرموده امام رضا علیه‏السلام اگر فردی گوشت خوک بخورد و بمیرد وی بر او نماز میت نمی‏گزارد مگر این که شخص متخلف تربت حسین علیه‏السلام را بر سر نهد.13 شیعیان بر این باورند که اگر ارواح خبیث یا اجنه کافر در فردی که این خاک را همراه خود دارد، حلول کنند، عطر خوشبویی را حس خواهند کرد، هر چند خود شخص ممکن است از آن آگاه نباشد.
[در این حال] ساعت برج، ساعت 314 (یعنی 3 ساعت بعد از طلوع خورشید) را اعلام کرد؛ چون به برج نگریستم به وضوح تمام آثار تعمیر مختصری را که با حلبی [بشکه‏های] بنزین در آن صورت گرفته و کرمیت روزولت(2) از آن یاد کرده است، دیدم.15 آن گاه به سوی زنجیرهای ممنوعه گام برداشتم و مشتاقانه به درون [حرم] نگریستم، چقدر آرزو داشتم که بتوانم به درون بروم و یک روز کامل را در بررسی کاشی‏کاری‏ها و خواندن کتیبه‏ها بگذرانم. کتاب بی‏نظیر لسترنج (سرزمین‏های خلافت شرقی) را که گلچینی از محتویات کتب جغرافی دانان مسلمان است در اختیار داشتم، وی در آن جا می‏گوید: حتی قبل از سال 850 میلادی (236قمری) نیز باید در کربلا مقبره مانندی موجود بوده باشد زیرا در این هنگام بود که متوکل با صدور فرمان ویرانی و به آب بستن مرقد امام حسین علیه‏السلام ، برای همیشه منفور شیعیان شد و می‏دانیم که بعدها این محل را شخم زده و در آ ن بذر کاشتند و زیارت کربلا را با وضع جریمه‏های سنگین ممنوع کردند.16 استخری و ابن حوقل17 می‏گویند که احتمالاً به زودی، اما چند سال پس از به قدرت رسیدن سلسله بویهی، در قرن دهم میلادی (چهارم قمری) دوباره چنین بنایی ساخته شد18 که [ظهور این سلسله را] نباید به منزله برکناری خلفای عباسی از حکومت دانست، ولی در آن ایام عباسیان جدا از اقتدار دنیوی‏اشان برکنار ماندند. عضدالدوله، همان امیری که بارگاه امام علی علیه‏السلام را در نجف ساخت، به سال 929 میلادی (317 قمری) بنای یاد بود باشکوهی [نیز]، در کربلا برآورد. اما از آن رو که قدرت آل بویه دیری نپایید، ملاحظه می‏کنیم که به سال 1016 میلادی (407 قمری) گنبد این مرقد با شکوه در آتش سوخت. دیدار کننده بعدی، ملک‏شاه سلجوقی بود که گویا پس از بازسازی گنبد در سال 1086 میلادی (479قمری) از کربلا دیدن کرده است.19
اما قبل از مستوفی ـ در قرن چهاردهم میلادی (هشتم قمری) هیچ توصیفی از کربلا و مرقد حسین علیه‏السلام وجود ندارد20 وصف خود مستوفی نیز کافی نیست، چه علاوه بر انتساب بنای ساختمان اصلی به عضدالدوله، مؤلف صرفا می‏گوید که در زمان او شهر کوچکی به مساحت 2400 قدم در اطراف این مرقد به وجود آمده است. ولی ابن بطوطه که سفرنامه خویش را حدودا در همین ایام نوشته است، از مدرسه دینی مهمی یاد کرده و به ذکر جزئیات در باب مرقد حضرت می‏پردازد، او می‏گوید: آستان متعدد این مقبره21 که زوار به هنگام ورود آن را می‏بوسند از نقره ناب است؛ مرقد را با چراغ‏های متعدد طلا و نقره روشن کرده و درها را با پرده‏های حریر پوشانده‏اند. وی درباره این شهر کوچک می‏افزاید: سپس در اثر نزاع بی‏وقفه فرق رقیب، ویرانی جدی پدید آمد، اما شهر در آغوش نخلستان‏های فراوان که نهرهای رودخانه فرات آنها را به خوبی آبیاری می‏کند، پا برجا ماند.22
من آن جا در مدخل ایستاده و فکر می‏کردم که چطور به بهترین وجه [ممکن] به دیدن این نقاط جالب تاریخی بروم که در این هنگام صدایی شبیه به آوای سرود خوانی در کلیسا را شنیدم؛ کاروانی از زوّار23 تحت سرپرستی راهنمایی حرفه‏ای [به شهر] نزدیک می‏شد. [مردم[ همان طور که نزدیک می‏شدند، پس از قافله سالارشان زیارت‏نامه به خصوصی را می‏خواندند. همان گونه که حدس می‏زدم این زیارتنامه را گارسن دوتاسی(3) ترجمه کرده است که ترجمه او را در ذیل می‏آورم.24
که خداوند متعال نیایش‏هایی را که برای آسایش روح آن دو امام همام ادا می‏کنم، بپذیرد.
آن دو امام شهید و محبوب خداوند، دو قربانی بی‏گناه خباثت [ستمکاران].
آن دو امام خجسته، ابو محمد حسن و ابا عبداللّه‏ حسین علیه‏السلام .
و هم چنین دعاهایی را که به 12 امام و 14 معصوم و 72 شهید صحرای کربلا تقدیم می‏دارم، بپذیر.25
آن زایران خسته از سرزمین‏های دور دست بدان جا می‏آمدند و سوار بر ماشین نبودند، بلکه از 4 تا 8 هفته در راه بودند و هر روز هنگام طلوع خورشید سوار بر استرهایشان شده و 8 تا 12 ساعت به حرکت ادامه می‏دادند. [اینان] مردان و زنانی بودند که از ظاهرشان می‏شد فهمید اغلب روستایی یا شاید صنعت‏گر و یا فروشنده خرده‏پا هستند؛ در میان آنان به طرز جالبی پیرزنان فراوانی به چشم می‏خورد، مادربزرگانی که اکنون آرزوهای زندگی‏اشان را تحقق یافته می‏دیدند من هم چنان که زوار عبور می‏کردند و به جانب کاروانسرایی نزدیک ره می‏سپردند، چهره هایشان را وارسی نمودم؛ بر تمام آنها اثر جدیت بسیار هویدا بود.
آیا می‏توان دریافت که این زیارت برای آنان چه معنایی دارد؟ در تمام زندگی‏اشان هر گاه کودکی را ختنه می‏کنند، هر وقت زوجی ازدواج می‏کنند، هر وقت کسی می‏میرد، این مردم روحانی را دعوت کرده و او بخشی از شرح مصیبت بار واقعه کربلا را در حالی که همه می‏گریند، می‏خواند.26 آنان ثواب فراوانی27 را که ائمه رسما به زوّار وعده داده‏اند، می‏دانند و آیا این وعده‏ها در کتبشان نیامده و ایشان این وعده‏ها را از قراء که هر شب یا در طول سفر پیوسته آنها را می‏خوانند، نشنیده‏اند؟ آنان از کودکی شنیده‏اند که در اطراف مزار 4 هزار فرشته است، فرشتگانی که روز و شب می‏گریند و هر چه از تمام نقاط ـ حتی سرحدات ـ زایر بیاید، این فرشته‏ها به استقبال آن زایر می‏روند، اگر بیمار شود به کمکش می‏شتابند و اگر بمیرد، بر سر مزارش رفته و برایش طلب آمرزش می‏نمایند. خداوند به این فرشتگان فرموده است که خود متکلّف رفع تمام نیازهای مادی زایران است و گناهان 50 سال هر زایر را می‏بخشد. اکثر آنان با پول اندکی می‏آیند و می‏دانند که [با آن پول] در کربلا فقط می‏توانند نان بخرند، با این همه برای بازگشتن‏شان نیز پول کافی باقی می‏ماند. آنان باید خیرات و [مبرات] اندکی نیز هدیه کنند، زیرا پولشان که پس‏انداز خانواده‏ای است به آرامی فراهم آمده مانند پولی که در کشورهایی که زیارت دینی متداول نیست، به مؤسسات بیمه پرداخت می‏گردد.
مقایسه مطرح شده میان [این نذورات] و بیمه‏نامه، سودمند است.28 چون زیارتنامه‏ها فقط عمر بیشتری را به زوار معتقد این مرقد وعده می‏دهند، بلکه بر چیزی تصریح می‏کنند که می‏توان آن را فواید بیمه خواند، [به این شکل که] هر کس با اشتیاق فراوان این زیارت را انجام دهد، اجر هزار حج و هزار شهادت و هزار روز روزه و آزاد کردن هزار برده را می‏برد. در زیارت سال بعد نیز ارواح پلید و شریر نمی‏توانند به این زایر آسیبی برسانند چه خداوند خود حامی اوست و اگر بمیرد فرشتگان در مراسم تدفین وی حضور می‏یابند و در روز محشر در زمره یاران امام حسین علیه‏السلام بر می‏خیزد که او را با پرچمی که در دست دارد، می‏شناسند و امام پیروزمندانه زایرانش را مستقیما به بهشت راهبری می‏کند. بنابر روایت دیگری، اگر زایری در کربلا بمیرد، فرشتگان بدن وی را غسل داده و او را به بهشت، جایی که به پاداش مقدار هزینه او در این زیارت 10 هزار29 درهم منتظر اوست، می‏برند. در روز محشر نیز تمام کسانی که در هر یک از مقابر ائمه مدفونند، گناهانشان هر چه باشد در معرض حساب نیستند. جز این که چنان که در صحیفه‏ای آمده مستقیما به بهشت صعود می‏کنند و فرشتگان دستان خود را به خوش‏آمد گویی آنان تکان می‏دهند.
چون بنابر اکثر مراجع، این جا در دشت کربلا 4 هزار تن از سواران عمر بن سعد پیکر امام حسین علیه‏السلام را زیر سم اسبان خویش لگدمال کردند و خون امام حسین علیه‏السلام به همران 62 یا 72 نفر از اصحاب اهل‏بیت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به زمین ریخته شد و با خاک در آمیخت، کربلا نزد گروه زیادی از مسلمانان که از ابتدا دل در گرو دوستی خاندان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله داشتند، تقدس یافته است. شیعیان در شهادت امام حسین علیه‏السلام با حرکت دسته‏جمعی‏اشان در محرّم سوگواری می‏نمایند و [نقطه] اوج آن نوعی به نمایش درآوردن پرشور تمام وقایع مصیبت بار رخ داده، در کربلاست که آنها را به شبیه‏خوانی اجرا می‏کنند.
لذا تعجبی ندارد که روایات، مطالب قابل ملاحظه‏ای را در باب تقدس فراوان این مکان نقل می‏کنند؛ امام ششم از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل کرده است که فرمود: فرشتگان در حالی که می‏دانستند امام حسین علیه‏السلام در کربلا دفن خواهد شد خاک متبرک اورشلیم [بیت‏المقدس] را بدان جا آورده و هزار سال جلوتر، از پیش مشغول آماده سازی مکانی برای دفن حضرت گردیدند. روایت کرده‏اند امام چهارم که فرزند خود امام حسین علیه‏السلام بود، خبر داده است: مریم باکره علیهاالسلام به طور معجزه‏آسایی از دمشق30 به کربلا آمده و عیسی علیه‏السلام را در همان مکانی که امام حسین علیه‏السلام در آن جا مدفون گردید، به دنیا آورده و همان شب همراه کودکش به دمشق بازگشت. ما همچنین در اخبار ملاحظه می‏کنیم که حضرت علی علیه‏السلام به همراه برخی اصحابش از دشت کربلا گذشته است و چون حضرت به محلی که امام حسین علیه‏السلام در آن جا شهید شد، رسید، فرمود: 200 پیامبر و 200 تن از اوصیای پیامبران و 200 تن از فرزندان پیامبران پیشین مشتاق بوده‏اند که در این جا دفن شوند.31
طبری ضمن حوادث سال 915 میلادی (303 قمری)32 از حائر33 یا محدوده‏ای از کربلا که به واسطه شهادت امام حسین علیه‏السلام تقدس یافته، یاد کرده است که در آن ایام گروهی که از موقوفات مؤسَّس ام موسی مادر مهدی34 عباسی تأمین می‏شده‏اند، متولیان رسمی کربلا بوده‏اند. زمانی که طبری تنها دوازده سال داشت، متوکل کوشیده بود تا با به آب بستن قبور امام حسین علیه‏السلام و اصحابش آنها را ویران سازد. اما بنابر روایتی شیعی محل مزار به طور معجزه‏آسایی خشک ماند و شیعیان همین مکان را در زیارتنامه‏های35 خود حائر [= زمین پست [خوانده‏اند.
عکسی که از هوا برداشته شده است نشان از دو مرقد می‏دهد که هر دو را واقع در این منطقه متبرک می‏دانند؛ آن دو بسیار شبیه [به یکدیگرند] زیرا هر یک مناره‏ها، یک برج ساعت و عمارت وسیع سر پوشیده‏ای داشته و دارای یک صحن یا حیاط همراه با تعدادی اتاق شبیه اتاق‏های یک کاروانسرا می‏باشد؛ دو بنای مرکزی دارند که تقریبا هم شکل و هم اندازه‏اند و فضایی که به زایر اجازه می‏دهد تا مزار را طواف کند. اما جنبه‏های متمایز کننده‏ای نیز میان این دو مرقد وجود دارد که فی‏الفور به چشم می‏آید؛ مرقدی که در جلوی نما قرار دارد به جای دو مناره، سه مناره دارد، این مرقد امام حسین علیه‏السلام است که گنبدش در زیر نور خورشید و بر اثر تلألو آن به روکش طلایی‏اش می‏درخشد. مرقد دوم را به احترام حضرت عباس علیه‏السلام ، برادر ناتنی امام حسین علیه‏السلام ، بنا کرده‏اند.36 و گنبدش از کاشی آبی لعاب‏دار است که در مقابل آسمان صاف منظره‏ای بسیار جالب دارد «چون آن را زیر ابر بنگری، بسان توده‏ای فیروزه‏ای، می‏نماید». روایت کرده‏اند که این عباس در نبرد بسیار شجاع بوده و این سخن رواج دارد که خطرناک‏ترین محل برای قسم دروغ خوردن، مرقد اوست، زیرا چنان که دوستی شیعه می‏گفت: او امام نبود که از وی انتظار شفاعت برود، اما صداقت بسیاری داشت.
بهترین راه برای درک اهمیت این دو مرقد، مطالعه گزارشی درباره آخرین مصایب امام حسین علیه‏السلام و یاران نزدیکش تواند بود. اگر روایات صریح دینوری37 را (م 895م/282ق) که یکی از قدیمی‏ترین و بهترین مورخان شیعه است، دنبال کنیم، ملاحظه می‏کنیم که اصحاب امام از کشتن و کشته شدن باز نایستادند تا این که فقط اهل‏بیت حضرت باقی ماند؛ نخستین کسی از ایشان که پیش رفت و جنگید38 پسر امام حسین علیه‏السلام ، علی اکبر، بود که پیوسته جنگید تا به شهادت رسید؛ [دشمنان] نیزه‏ای به او زدند که بر زمین افتاد، سپس با شمشیر به قتلش رساندند. بیش از 6 نفر از آنان یکی پس از دیگری به تنهایی در جنگ کشته شدند و عبداللّه‏ پسر مسلم و قاسم و ابوبکر دو پسر امام حسین علیه‏السلام نیز در میان شهدا بودند.
می‏گویند وقتی عباس بن علی علیه‏السلام این صحنه را دید، به برادرانش عبداللّه‏ و جعفر و عثمان گفت: همراه من حمله برده و از آقایتان دفاع کنید تا قبل از او بجنگید و کشته شوید! پس همه با هم حمله کرده و خود را میان امام حسین علیه‏السلام و دشمن انداختند تا شخصا از او حفاظت کنند. عبداللّه‏، جعفر و عثمان یکی پس از دیگری کشته شدند، ولی عباس هنوز نزدیک امام ایستاده بود تا به دفاع از او بجنگد و هر جا که امام می‏رفت همراه وی حرکت می‏کرد تا او را نیز به شهادت رساندند. آن گاه امام حسین علیه‏السلام تنها شد؛ مالک بنِ بشْر کندی به او حمله برده و با شمشیر ضربه‏ای بر سر او زد؛ گویا امام برنسی39 (= ردایی بافته شده از ابریشم و پشم) بر سر انداخته بود که شمشیر این پوشش را پاره کرد و سر او را مجروح نمود. پس امام ردا را به کناری نهاده و کلاهی40 خواست و آن را با عمامه‏ای بر سر گذاشت و نشست و طفلی را ـ شاید کسی را که برایش کلاه آورد ـ صدا زد و او را در کنار خود بر صخره‏ای نشانید، اما در حالی که این پسربچه کنار امام بر صخره نشسته بود مردی از بنی‏اسد تیری سرپهن به سویش پرتاب کرد و او را به شهادت رساند؛41 امام حسین علیه‏السلام مدتی طولانی نشسته در آن جا ماند، زیرا هر قبیله‏ای کشتن او را به دیگری وا می‏نهاد و از اقدام بدین کار ابا می‏کرد. امام تشنه بود، پس ظرفی آب طلبید، ولی موقعی که می‏خواست آب بنوشد مردی به نام حُصَین بن نُمَیْر، تیری به سوی او پرتاب کرد که وارد دهانش شد و او را از نوشیدن باز داشت، امام حسین علیه‏السلام ظرف را بر زمین گذاشت. وقتی جماعت این صحنه را دیدند عقب نشستند، اما چون امام برخاست تا به جانب رودخانه برود میان او و آب موضع گرفتند و حضرت به جای قبلی‏اش بازگشت؛ یکی از آن افراد تیری انداخت که به پشت او اصابت کرد؛ امام تیر را بیرون آورد، ولی زُرعَة بن شریک42 ضربت شمشیری به وی زد، حسین علیه‏السلام کوشید تا با دست جلوی این ضربه را بگیرد، لیکن شمشیر برق‏آسا بر دستش فرود آمد. سرانجام سِنان بن اَوْس نخعی پیش آمد و نیزه‏ای به وی زد و امام فرو افتاد، آن گاه حَولیّ بن یزید اصبحیّ یورش برد تا سر از تن حضرت جدا کند، ولی دستانش لرزید، لذا برادرش شِبْل سر امام را جدا کرده و آن را به حولی داد.43
بیش از هزار سال از زمانی که این فاجعه در کربلا رخ داده، گذشته و هنوز ده‏ها هزار زایر هر ساله به کربلا می‏آیند. زوار عمدتا ایرانی‏اند، اما تعداد زیادی نیز تقریبا از تمام نواحی جهان اسلام برای زیارت این مزار متبرک [به کربلا] می‏آیند. آنان اغلب اجساد خویشانشان را که در وصیت نامه‏های خود شرط نموده‏اند تا در کربلا به خاک سپرده شوند، همراه دارند. در سمت راست مدخل مرقد امام حسین علیه‏السلام پلکانی وجود دارد که به سرداب وسیعی شاید به طول 200 یارد منتهی می‏گردد. اجساد زوار خارجی را در تابوت حمل می‏کنند و جسدهای پذیرفته شده برای دفن را در قبرهایی واقع در این سرداب وسیع قرار می‏دهند در مرقد حضرت عباس نیز ترتیب مشابهی در دفن اجساد وجود دارد و به من گفتند که اجساد را به مبلغی کمتر از 500 روپیه در این دو سرداب بزرگ دفن نمی‏کنند؛ راهنمایم به من گفت که مدفن شهدا، فرزندان امام حسین علیه‏السلام و دیگر اهل‏بیتش در مرقد عباس علیه‏السلام و نزدیک مزار آن حضرت قرار دارد.
در مدخل حرم عباس علیه‏السلام ، توجه زایر به این عبارت که با حروف بزرگ نوشته شده جلب می‏گردد «گستاخانه پا بر این آستان ننهید چه این مکان سجده‏گاه فرشتگان و شاهان است». گنبد حرم حضرت عباس علیه‏السلام زرین نیست، چه می‏گویند حضرت در خواب به بانی آن ـ نادرشاه44 ـ هشدار داد که چنین نکند؛ نادرشاه می‏پنداشت عباس علیه‏السلام را که معمولاً ابوالفضلش می‏خوانند، در خواب دیده که خطاب بدو فرموده است: چون من از حسین علیه‏السلام کوچک‏تر بوده و خاک پای آقایم می‏باشم، باید در بنایت تفاوت میان آقا و مولا را لحاظ کنی. ولی درون مرقد فرش‏های عالی و ایرانی بسیاری است که تجاری که نامشان درگوشه این فرش‏ها نقش بسته، آنها را [به آستان حضرت] هدیه کرده‏اند. چلچراغ‏هایی سیمین و زرین در زیر گنبد آویزان بوده و نرده نقره‏ای ساده‏ای خود مزار را در برگرفته است؛ درون این نرده، بر خود مزار عمامه و شمشیری قرار دارد که به تصریح روایتی، عباس علیه‏السلام در آخرین نبرد قهرمانه‏اش از آنها استفاده کرده است. اما شاید مهم‏ترین چیزی که در حرم به چشم می‏خورد سیاهی مدور و چسبیده به سقف گنبد باشد، زیرا نقل است که این سیاهی سر مردی است که در حرم قسم دروغ خورد و فورا سر از تنش جدا شده و به سقف چسبید، این روایت حداقل بر این نکته تأکید می‏ورزد که اکثریت بسیاری از شیعیان در قسم خوردن به نام ابوالفضل تردید دارند. زایران مزار او سه بار دور قبر چرخیده و چون به زیر آن نقطه سیاه می‏رسند به گناهان خود اعتراف کرده و از خداوند طلب آمرزش می‏کنند.
ولی دور ضریح امام حسین علیه‏السلام ، یعنی مرقدی که گنبدش زرین است،45 2 نرده وجود دارد؛ نرده درونی از طلا و نرده بیرونی نقره است که آن را به نحو استادانه‏ای ساخته‏اند. این نرده نقره‏ای را ناصرالدین شاه [قاجار] هدیه نموده و نامش بر آن منقوش است. زوار هدایایی [اعم[ از پول و جواهرات [با خود] آورده و درون این نرده‏ها می‏ریزند [آنان] به ویژه در اوقاتی که نذری دارند، مشروط به برآورده شدن حاجاتشان از سوی امام، هدایای [موعودشان] را درون نرده طلایی می‏اندازند. [خدّام] گاه گاه این نرده‏ها را باز کرده و اموال را بر می‏دارند و قبل از این که [آنها را] به عنوان بخشی از دارایی مرقد به فروش برسانند، رسما قیمتشان را برآورد می‏کنند؛ این گشودن [نرده‏های] آرامگاه، خود طی مراسمی صورت می‏گیرد و نمایندگان حکومت [نیز] در این مراسم شرکت می‏کنند.
یک شاهد عینی خوش شانس این جمع‏آوری رسمی اموال و غبارروبی حرم، دیده‏های خود را برای من تعریف کرد، او گفت در آغاز دو خادم به قید قرعه انتخاب می‏شوند؛ ابتدا برای تطهیر در حوض آب سرد حیاط، غسل می‏کنند آن گاه بدن‏های خویش را با پارچه‏های سفید شبیه کفن می‏پوشانند که هر یک شکاف گردن و مچ‏های دست و پای جامه‏اش را محکم با نخ می‏بندد. این کار تنها برای آن نیست که لباسشان باید برای مراسم تمیز باشد، بلکه به خاطر این است که آنان را متهم به نهان کردن اشیاء گران‏بهای جمع‏آوری شده، نکنند. بعد به طور منظم جلوی قبر سجده می‏کنند46 و به هر 4 سمت داخل نرده می‏روند؛ اول غبار را از اموال متعددی که می‏یابند در حالی که مواظبند آن را پخش نکنند، بر می‏گیرند چه این غبار خود، ارزشمند است. همچنین در آن جا نان به خصوصی را می‏یابند که گاهی اوقات افراد کاملاً بی‏چیز درون نرده گذارده و از امام درخواست شفاعت نموده‏اند. پس از گذشت حدود 3 ساعت از این غبارروبی و پاکیزه نمودن دقیق ضریح همراه با جمع‏آوری و دسته‏بندی آن اشیاء قیمتی، جواهرات و قدری از غبار متبرکی را که آن دو جمع‏آوری کرده‏اند، بیرون می‏آورند؛ زیور آلات فراوان، گردن بندها، گوشواره‏ها و... به عنوان بخشی از درآمد منظم، عایدی خزانه حرم را تشکیل می‏دهد و خدام غبار متبرکی را در تکه‏های کوچک پارچه می‏پیچند؛ مقدار کمی از آن را در پارچه‏ای موسوم به صُرّه47 [اه [ریخته و فی‏الحال به زوار می‏فروشند، چه تصور می‏رود که اگر اندکی از این غبار را همراه فردی دفن کنند، بخشش گناهانش حتمی است.
[مردم] در پایان این مراسم به شکرانه آن چه را که روضه خوانی یا مراسم یادبود می‏خوانند48 برگزار می‏کنند؛ در هر حال هیچ سخن یا احساس شادمانی در میان نیست و فقط شبیه‏خوانی وقایع مصیبت بار کربلا در سالیان پیش به اجرا درمی‏آید. خدّام مرقد گرد مزار می‏چرخند و با زنجیرهای آهنی که میخ و چاقوهای کوچکی بدان‏ها آویخته‏اند، بر شانه‏های برهنه خویش می‏زنند. آنان تا کمر برهنه شده و عرق‏ریزان می‏چرخند و می‏چرخند و به احترام سیدالشهداء علیه‏السلام و واسطه یا شفیع امینشان در روز حساب، فریاد حسین! حسین! سر می‏دهند.
پی‏نوشت‏ها:
1. این نوشتار فصلی از پایان‏نامه کارشناسی ارشد مترجم (ترجمه و تحقیق نیمه نخست کتاب The shi,ite religionاست که به راهنمایی جناب آقای دکتر هادی عالم زاده در سال 1377ش در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران به انجام رسیده است.
2. ر.ک: عباس احمدوند، گذری بر مطالعات شیعی در غرب، مجله مقالات و بررسی‏ها، دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، دفتر 63، 1377.
3. برای وصف دقیق کربلا، موسوعة العتبات المقدسة (8، قسم کربلا) اهمیت تام دارد که در بردارنده مباحثی نظیر کربلا در قدیم الایام، گزارش مختصری از تاریخ کربلا، کربلا در مراجع اسلامی اعم از کتب حدیثی، تاریخی، جغرافیایی و دائرة‏المعارف‏هایی مانند فرهنگ اسلام (Dictionary of Islam)، لاروس، خرده دائرة‏المعارف اسلام
(Shorter Encyclopedia of a Islam) و...، کربلا در ادبیات و شعر و کربلا در مراجع غربی می‏باشد. حائر، حیره و حیرا نیز زمینی است که وسط آن صاف و اطرافش مرتفع باشد و یا محل پست و صافی که اطراف آن گودال‏های عمیقی قرار دارد، لذا قبلاً کسی را که به کربلا می‏رفت، به جای کربلا، حائری می‏گفتند؛ البته حائرهای دیگری نیز غیر از کربلا داریم و باید بدانیم که در گذشته به کربلا حیره می‏گفتند. کلیددار، تاریخ کربلا و حائر حسین، 8 و 15؛ و درباره محل حائر. ر.ک: همو، فصل 5 به بعد؛ قس: یاقوت، ج 4، ذیل واژه کربلا .(مترجم)
4. خبزالعجم که در عراق بسیار مشهور است(مترجم).
5. علت تعجب مؤلف در اثر لفظ قهوه‏خانه است، اما در اصطلاح قهوه‏خانه را به جایی گویند که در آن قهوه می‏پزند و چای دم می‏کنند، یا جایی که در آن قهوه و چای درست می‏کنند و فروشند و قهوه‏چی کسی است که قهوه مشروب می‏سازد... و اینک به کسی گویند که چایخانه دارد و چای دم کرده به مردم می‏فروشد و شاید دلیل تحول مدلول این لفظ، به جهت معنای اصلی قهوه که همان خمر و شراب است، باشد. دهخدا، ذیل واژه قهوه‏خانه؛ عمید، فرهنگ فارسی، ذیل واژه قهوه (مترجم).
6. در باب عدم جواز ورود غیر مسلمین به اماکن متبرکه در جای دیگری به تفصیل سخن گفته‏ایم. ن ک: دوایت. م. دونالدسن، مذهب شیعه، ترجمه و تحقیق عباس احمدوند (تعلیقه شماره‏ی 1)، پایان نامه کارشناسی ارشد در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، 1377، ش، چاپ نشده (مترجم).
7. اعمال اصلی نماز عبارت است از: قیام و رو کردن به سوی قبله، تکبیر، اذان، اقامه...، رکوع و سجود؛ سجود [سر به خاک نهادن] رها ساختن وجود خویش است به خواست خدای قادر متعال و تسلیم شدن بدو. بورکهارت، هنر اسلامی، 96؛ و قس: شهید اول، اللمعة الدمشقیة فی فقه الامامیة، 12 ـ 14 در مورد مهر نیز باید اذعان کرد که سجده بر مهر بت‏پرستی نیست، بلکه مهر برداشتن اصلی است بسیاری مترقی که بعدها مقدس هم شده است و چنان که گفتیم سجده به خاک افتادن بنده است جهت خوار کردن خویش در نزد خداوند، چه نماز باید بر خاک باشد. حال برای این که یکی روی فرش چند هزار تومانی و دیگری روی طلا و... سجده نکند، عدالتی برقرار کرده‏اند و مهر را برای همگان وضع نموده‏اند. شریعتی، جامعه‏شناسی ادیان ـ 77 ـ 79. که البته خرید و فروش آن قابل تأمل است. در باب تسبیح نیز شاید بتوان گفت که برخی تشابهات میان این مسأله در اسلام و شیعه با دیگر ادیان به ویژه ادیان شرقی وجود دارد (مترجم).
8. هر سنت معادل یک صدم دلار یا پوند است (مترجم).
9. (در هند، پاکستان و سیلان) هر روپیه معادل 21/0 دلار است (مترجم).
10. منظور ادای تسبیحات حضرت فاطمه علیهاالسلام است (مترجم).
11. در متن انگلیسی... Tafatuz؛ البته این سخن مؤلف مربوط به چند دهه قبل است (مترجم).
12. مجلسی، تحفة‏الزائرین، 146.
13. مؤلف به اشتباه تعبیر خوردن خاک را آورده که نادرست است (مترجم).
14. این عبارت نادرست است، زیرا مبنای ساعت عربی غروب خورشید است و نه طلوع آن (مترجم).
15. Roosevelt, war in The Garden of Eden. 76.قس: طبری، ج 9، ص 581 (مترجم)؛
16. Brown, Literary of Persia, 1.240.
17. Le Strange, The Lands of The Eastern Caliphte,78.
18. چون آل بویه متمایل به شیعه بودند به طبع تشیّع نیز در آن عصر بسیار رشد کرد و اصول علمی و امروزین آن ـ چنان که هست ـ بیشتر در آن ایام مدون شد و افرادی نظیر شیخ مفید و... در همین ایام شکوفا گردیدند. نک: مثلاً: متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم قمری، فصل مربوط به شیعه؛ و قس: اشپولر، ایران در قرون...، ج 1، ص 159 ـ 189 (مترجم).
19. قس: امین، اعیان، 1، 626 به بعد (مترجم).
20. مستوفی، نزهة القلوب، ترجمه Gibb memorial,Le Strange، ص 23، 39؛ برای آگاهی از سخنان دیگر جغرافی‏دانان مسلمان در باب کربلا. ر.ک: لسترنج، ص 85 و 86، (مترجم).
21. در متن انگلیسی قبر حقیقی.
22. قس: ابن بطوطه، 1، 240 (مترجم).
23. تمام ملل و امم، بزرگان و سران صالحشان را گرامی می‏دارند و آن چه که در هند و یا چین روی داده، خود شاهد این سخن است. شیعه نیز در این کار بر سایر ملل پیشی نگرفته است، چه بزرگان دینی خود را از حد مخلوق بالاتر نمی‏برد و لیکن آنان را در زمان حیاتشان بزرگ می‏شمارد و پس از مرگ تقدیس می‏کند و در این کار روش پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را پی می‏گیرد؛ عبارات زیارتنامه‏های شیعی نیز در بردارنده سخنانی مؤید توضیح ماست، از جمله: گواهی می‏دهم نماز را به پا داشتید و امر به معروف و نهی از منکر کردید و... من با کسی که با شما صلح است در صلحم و اگر با شما نبرد کند، با او می‏جنگم و...، معروف الحسنی، اصول التشیّع، 296 و 300؛ قس: زیارتنامه‏های امین‏اللّه‏، جامعه کبیره، زیارت امیرالمؤمنین، امام حسین و وارث در مفاتیح‏الجنان، اما ورای این، شور و احساس مردمی است که نمی‏توان آن را تخطئه کرد، زیرا مردم عادی همین آداب و حرمت‏ها را از دین می‏شناسند.(مترجم).
24. L, Islamisme,Garcin De Tassy, 266.
25. از استاد ارجمند جناب آقای دکتر آذرنوش که چون همیشه مرا باروی باز پذیرا شده و بزرگوارانه این سطور را از فرانسوی برای من ترجمه کردند، سپاسگزارم (مترجم).
26. به نظر می‏رسد که در مراسم عروسی روضه‏خوانی نمی‏شود و مؤلف در این باره اشتباه کرده است. (مترجم).
27. در وجوب زیارت کربلا، امام باقر علیه‏السلام فرموده‏اند که شیعیان ما باید به زیارت قبر حسین بن علی علیه‏السلام بروند و رفتن بدان جا بر هر مؤمنی که به امامت حسین علیه‏السلام از سوی خداوند معترف است، واجب است. شیخ مفید، کتاب المزار، 37. درباره ثواب زیارت امام حسین علیه‏السلام نیز حضرت صادق علیه‏السلام می‏فرماید: هر کس که پیاده به زیارت [کربلا] برود، خداوند برای هر گام او حسنه‏ای ثبت می‏کند و گناهی از گناهان او را می‏بخشد و اگر سواره برود نیز همین طور است، تا این که به حائر برسد، در این حال خداوند او را جزو رستگاران و نجات یافتگان می‏آورد و چون مناسک را به جا آورد از فائزین محسوب می‏شود. موقعی که می‏خواهد باز گردد فرشته‏ای می‏گوید: رسول‏اللّه‏ به تو سلام می‏رساند، این کار را دوباره تکرار کن، خداوند تو را بخشیده است. همان، ص 41.
28. این قیاس تنها برای تقریب ذهن خوب است و الاّ دعا و حاجت نزد خدا بردن، کاسبکارانه و یک طرفه نیست، دو طرفه (دیالوگ) است (مترجم).
29. شاید منظور، 10 هزار درجه و مرتبه باشد (مترجم).
30. به موجب نص انجیل متّی و انجیل لوقا، تولد عیسی علیه‏السلام را در بیت لحم در جنوب اورشلیم گفته‏اند، جان ناس، تاریخ جامع ادیان، 528. (مترجم).
31. مجلسی، همان مذکور در قبل، 164.
32. طبری، وقایع تاریخ خویش را در سال 302 قمری به پایان برده است و بنده نتوانستم ذیل وقایع این سال یا وقایع سال 303 قمری که عریب به سعد افزوده، تأییدی بر این سخن مؤلف بیابم؛ ضمن این که مادر مهدی عباسی، أروی خواهر یزید بن منصور حمیری و مکنی به‏ام موسی بوده است، طبری، 8، 102 (مترجم).
33. حائر یعنی زمین پست، المنجد (مترجم).
34. EI1, Art "Hair" by Herzfeld,also Art "Meshhed Husain".
35. مجلسی، همان مذکور در قبلّ و مفاتیح‏الجنان، 366.
36. مادر حضرت عباس، ام‏البنین فاطمه بنتِ حزام است؛ عباس علیه‏السلام جامع فضل و مَثَل والای شجاعت بوده و کنیه‏اش ابوالفضل و ملقب به باب‏الحوائج و به گفته‏ی امام صادق علیه‏السلام عبد صالح می‏باشد. برخلاف نظر ابوالفرج در مقاتل و طبری در تاریخش، وی برادران خویش را در نبرد پیش نینداخت، بلکه آنان همگی در دفاع از امام آن قدر کوشیدند تا به شهادت رسیدند؛ اکثر اصحاب معاجم و مورخان نیز این سخن صحیح را در زیارت ایشان فراموش کرده‏اند که «وی مدفون در کنار شط فرات علقمی است. مقرم، قمر بنی‏هاشم، 9، 10، 24، 25، 26، 50 و 119. زیرا حضرت قصد داشت اندکی آب برای کودکان ببرد که در کنار آب به شهادت رسید. شریف القرشی، العباس بن‏علی، 204 ـ 210؛ دیگر این که شمر بن ذی‏الجوشن که با عباس علیه‏السلام بستگی داشت برای حضرت و برادرانش امان گرفت تا آنان را از امام حسین علیه‏السلام جدا کند و لیکن حضرت نپذیرفت و در پاسخ به اذن امام در ترک ایشان فرمود: هرگز تو را ترک نمی‏کنیم و بعد از تو زندگی معنایی ندارد. هم او، 166 ـ 167 و 173 (مترجم).
37. دینوری، کتاب الأخبار الطوال، 268؛ و یعقوبی، تاریخ، طبع Houstama 2، 253 و 289؛ و A.Noldeke, Das Heiliqtum at Husains Zu Kerbala,Berlin,1909(البته اگر منظور مؤلف نولد که مشهور باشد نام او تئودور است.) (مترجم).
38. در این باره یعقوبی می‏گوید: یاران امام یک نفر یک نفر جنگیدند و دشمن آنان و حتی نوزاد امام را نیز به شهادت رساند...، سرانجام حضرت به آنان حمله برد و جمع بسیاری از ایشان را به هلاکت رساند... و تیری به او رسید که در گلویش فرو رفته و از پشت سرش بیرون آمد، پس افتاد و برخی افراد دشمن یورش برده و سر از تن امام جدا کردند که عمر بن سعد آن را نزد ابن زیاد فرستاد. آن گاه خیمه‏های امام را غارت نموده و زنان و کودکانش را اسیر به کوفه بردند. یعقوبی، 2، 181، 182 (مترجم).
39. خز (مترجم).
40. شب کلاه یا قلنسوه (مترجم).
41. این کودک عبداللّه‏ اصغر بوده است. امین، اعیان، 1، 610 (مترجم).
42. زرعة بن شریک التمیمی (مترجم).
43. توصیفات فوق مربوط به لحظات آخر زندگی امام علیه‏السلام است و الاّ ایشان بسیار شجاعانه جنگید تا به درجه رفیع شهادت نایل شد. قس: طباطبایی، شیعه در اسلام، 134 ـ 137 (مترجم).
44. قس: جعفریان، تاریخ تشیّع در ایران، 2، 828 (مترجم).
45. این توصیف مربوط به حدود شصت و چند سال قبل است (مترجم).
46. این سجده، سجده احترام است و برای عبادت نیست (مترجم).
47. همیان (مترجم).
48. در جریان قیام توابین، ایشان ابتدا از نخیله به کربلا رفته و بر سر قبر مطهر امام حسین علیه‏السلام گرد آمدند. در آن جا از خود بی‏خود شده و گریه و زاری سر دادند و عزاداری و سوگواری بی‏نظیری برپا داشتند. به گفته ولهاوزن: این رخداد که اولین بزرگداشت قبر امام حسین علیه‏السلام بود، ماهیتی عربی دارد. منقول در جعفری، 271. اما به گمان ما نخستین عزاداری در همان روز عاشورا انجام شد و بعدا نیز ائمه به ویژه امام سجاد علیه‏السلام بدین کار مبادرت ورزیدند. البته این اقدام توابین نیز از نخستین عزاداری‏های مردم تواند بود که نقطه اوجش این است که معزالدوله دیلمی ـ پس از غلبه بر بغداد ـ دستور داد (352) مردم بازارها را بسته و زنان با سر و روی برهنه بر امام حسین علیه‏السلام بگریند و اهل سنت به دلیل کثرت شیعه و همراهی سلطان با آنان نتوانستند مانع این کار شوند. ابن کثیر، البدایة و النهایة، 6، جزء 11، 259.
در عصر صفویه تا قاجار هم این نوع عزاداری‏ها ادامه یافته و تکمیل شد، (مترجم).
منابع و مآخذ مؤلف:
1. حمداللّه‏ مستوفی قزوینی، نزهة القلوب، طبع و ترجمه لسترینج (الاقسام 1 و 2)، 1915 و 1919.
2. الدینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، طبعه Kratchkovsky and guirgass(1912).
3. الملا محمد باقر المجلسی، تحفة الزائرین (طهران، 1857).
4. الیعقوبی، ابن واضح، التاریخ، (لیدن، طبعة هوتسما، 1883).
- Browne,E. G,litrary of Persia, 4 Vols,london, 1908 _ 1924.
- Garcin DE Tassy, L, islamisme, Paris, 1874.
- LE strange,G, The lands of The eastern caliphate, cambridge.
- Noldeke. A. Das Heiligtum alhusains zu Kerbala, Berlin 1909.
- Roosevelt, Kermit, war in Thc Garden of Eden.
- The EncycloPedia of islam, (1Th editen) leyden, 1913.
منابع مترجم:
ـ ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، دقّق اصوله و حقّقه الدکتور احمد ابو ملحم، الدکتور علی نجیب عطوی، الاستاذ فؤاد السید، الاستاذ مهدی ناصرالدین و الاستاذ علی عبدالساتر، الطبعة الثانیة، (بیروت، دارالکتب العلمیه، 1407ق/1987م).
ـ اشپولر، برتولد، ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه عبدالجواد فلاطوری، چاپ سوم، (تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1369).
ـ امین، سید محسن، اعیان‏الشیعه، حقّقه و اخرجه حسن الامین (دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1403ق/1983م).
ـ بورکهارت، تیتوس، هنر اسلامی، زبان و بیان، ترجمه مسعود رجب نیا (تهران، انتشارات سروش، 1365).
ـ جعفری، حسین محمد، تشیّع در مسیر تاریخ، ترجمه دکتر سیدمحمدتقی آیت اللّهی، چاپ هشتم، (تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، 1374).
ـ خلیلی، جعفر، موسوعة العتبات المقدسه، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الثانیة، (بیروت، 1407ق/1987م).
ـ دهخدا، علی اکبر، لغت‏نامه، زیر نظر دکتر محمد معین و دکتر سید جعفر شهیدی (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1339).
ـ ــــــــــــــــــــــ ، امثال و حکم، چاپ سوم (تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، 1352).
ـ شریعتی، علی، جامعه‏شناسی ادیان (بی‏جا، بی‏نا، 1365).
ـ شریف القرشی، باقر، العباس بن علی، دارالاضواء، الطبعة الاولی (بیروت، 1409ق/1989م).
ـ شیخ مفید، محمد بن محمد بن النعمان، کتاب‏المزار، الطبعة‏الاولی، (قم، التحقیق و النشر مدرسة الامام المهدی، 1409ق).
ـ طباطبایی، سید محمد حسین (علامه)، شیعه در اسلام، با مقدمه دکتر سید حسین نصر، (بی‏جا، قائم، 1348).
ـ الطبری، ابن جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (دار سویدان، بی‏تا).
ـ عمید، حسن، فرهنگ فارسی (تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، 1369).
ـ کلیددار، سید عبدالجواد، تاریخ کربلا و حائر حسین، ترجمه محمد صدر هاشمی، حبل‏المتین (اصفهان، بی‏تا).
ـ لسترنج، گای، جغرافیای تاریخی سرزمین‏های خلافت شرقی، ترجمه محمود عرفان، چاپ سوم (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1367).
ـ معروف الحسنی، هاشم، اصول‏التشیع، عرض و دراسة (بیروت، دارالقلم، بی‏تا).
ـ متز، آدام، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگوزلو (تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم، 1364).
ـ موسوی مقرّم عبدالرزاق، قمر بنی‏هاشم (المطبعة‏الحیدریة فی النجف، 1369ق/1949م).
ـ میر احمدی، مریم، دین و مذهب در عصر صفوی، (تهران، انتشارات امیرکبیر، 1363).
ـ یاقوت الحموی، شهاب‏الدین ابی عبداللّه‏، معجم‏البلدان (بیروت، دار صادر للطباعة و النشر، 1376ق/1957م).
1. دانشجوی دکتری تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی دانشگاه تهران.
.2 Kermit Roosevelt.
.3 Carcin De Tassy.


[امام] حسین بن علی بن ابی طالب [علیهما السلام]


منابع مقاله:
مجله اندیشه صادق، شماره 13و14، ال. واکسیاواگلیری؛


ترجمه: محمدناصحی
چکیده: مقالة حاضر که در صفحات 607 تا 615 جلد چهارم ویرایش جدید دائره‌المعارف اسلام Encyclopedia of Islam, New Edition به چاپ رسیده است، پس از مروری بر زندگینامه امام حسین علیه السلام و زمینه‌ها و مراحل قیام آن حضرت، حوادث روز عاشوراء را به استناد برخی از منابع تاریخی مسلمانان بررسی کرده است و سپس وجه ماورائی امام علیه السلام را با تکیه بر کرامات منسوب به امام مورد توجه قرار داده و با گزارشی از داوریها در بارة امام حسین علیه السلام پایان یافته است.
تذکر: یادآوری ـ طبیعی است القاب و ادعیه‎ای که ما شیعیان برای تکریم امامان علیهم السلام و به هنگام یاد کردن از آنها بر زبان می‎آوریم از سوی نگارندة مقاله بسان عموم مستشرقان به کار نرفته است و نمی‎توان بر آنها خرده گرفت و ما نیز در این مقاله در حد میسور این القاب و ادعیه را در داخل کروشه افزوده‎ایم.
[امام] حسین [ع] بن علی بن ابی طالب سبط پیامبر است و فرزند [حضرت] فاطمه [س] [هم] است. شهرتش به علت قیام اوست که به شکلی غم‌انگیز در کربلا در دهم محرم سال 61 ق/ اکتبر 680م پایان پذیرفت.
دوران کودکی و جوانی
[امام] حسین [ع] بر اساس بیشتر منابع در مدینه در آغاز شعبان سال 4 ق / ژانویه 626 م متولد شد. بنابراین او هنگام مرگ پیامبر کودکی بیش نبود. از این رو تنها می‌توانسته خاطراتی بسیار اندک از پدر بزرگ خویش به یاد داشته باشد. شماری از احادیث، به ذکر عبارات محبت‌آمیزی که [حضرت] محمد [ص] در مورد نوه‌هایش به کار برده، پرداخته‌اند.
به عنوان مثال، " هر کس آنها را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر آن کس با‌ آنها دشمنی ورزد مرا دشمن داشته" و "[امام] حسن [ع] و [امام] حسین[ع] سید جوانان بهشتند". ( این گفته نزد شیعیان از آن رو که از آن یکی از توجیهات اساسی خود را در مورد حق امامت فرزندان ساخته‌اند، دارای اهمیت زیادی است. سید شباب الجنه یکی از القابی است که شیعیان به هر یک از دو برادر می‌دهند)؛ احادیث دیگری، [حضرت] محمد [ص] را با دو نوه‌اش که بر زانوان او نشسته‌اند و یا بر دوش او و یا حتی بر پشت او به هنگام نماز و در حال سجده قرار گرقته‌اند نشان می‌دهد.1شمار قابل ملاحظه‌ای از این گزارش‌ها را عمدتاً‌ از مجموعه‌های حدیثی ابن حنبل و ترمذی جمع‌آوری کرده است). تعدادی از محدثین به این تصاویر کوچک زیبا و واقع نما، جزییاتی افزوده‌اند که برای غیرمسلمان عجیب و غریب و در صورت وجود فرشتگان در آنها، خیال پردازانه به نظر می‌آید در حالی که نزد مسلمانان، از آن رو که معتقد به دیدار مستمر جبرئیل با [حضرت] محمد [ص] می‌باشند،‌ اینگونه نیست؛ در دیگر اخباری که تحت عنوان "‌افسانه [امام] حسین [ع] '' در همین مدخل می‌خوانیم، نفوذ شیعه را به وضوح می‌یابیم. [امام] حسین [ع] دوران جوانی را در سایه‌سار پدرش و با فرمانبرداری از او گذراند.2 او در جنگ‌های پدرش شرکت می‌جست.
جهت گیری در برابر معاویه
[امام] حسین [ع] حتی پس از مرگ [امام] علی [ع] [امیرالمؤمنین علیه السلام] نیز به عنوان یک شخصیت برجسته و بارز ظاهر شد؛ نمونه این مسئله را می‌توان در روابط او با معاویه دید: او برادرش [امام] حسن [ع] را به خاطر دست کشیدن از قدرت مورد انتقاد قرار داد، اما خود با گرفتن حقوقی به مبلغ یک یا دو میلیون درهم از معاویه به کار انجام شده تن در داد؛ او غالباً‌ به دمشق جایی که انعام بیشتری دریافت می‌نمود،‌ سفر می‌کرد.[1] چندین بار حتی قبل از مرگ [امام] حسن [ع]، شیعیان به او پیشنهاد قیام دادند اما پاسخ همیشه یک کلام بود: "تا زمانی که این مرد [معاویه] زنده است،‌ هیچ کاری نمی‌توان انجام داد.... رهنمود آن است که همواره به فکر انتقام جویی آتی باشید ولی درباره‌اش هیچ نگویید"3. معاویه علی‌رغم اینکه به وسیله حاکم مدینه، مروان بن حکم،‌ از رفت و آمد زیاد شیعیان با [امام] حسین [ع] خبردار شده بود اما از آن ترس و وحشتی نداشت. او با دوراندیشی به مروان توصیه کرد که از درگیری با [امام] حسین [ع] پرهیز کند و در نامه‌ای به [امام] حسین [ع]، ضمن وعده بخشش‌های فراوان او را از درگیر شدن با خود بر حذر داشت. ماجرا با جوابی مکتوب و غرورآفرین از سوی [امام] حسین [ع] که به نظر نمی‌رسید،‌ معاویه را نگران کرده باشد خاتمه یافت.4 تنها در دو موقعیت بود که [امام] حسین [ع] بی باکانه عمل کرد: زمانی که او از حق خود در مورد مالکیت اموال مشخصی در برابر بعضی امویان قدرتمند دفاع کرد5 و زمانی که معاویه از مقامات بلند پایه حکومتی خواست تا جانشینی فرزندش یزید را به رسمیت بشناسند [امام] حسین [ع] یکی از پنج نفری بود که از پذیرفتن چنین ادعایی که اساسی جدید برای حق جانشینی خلافت تعریف می‌کرد، سرباز زد.
خودداری از بیعت با یزید بعد از مرگ معاویه و پیامدهای آن
بی‌درنگ بعد از مرگ معاویه ( رجب 60 ق/ مارس- آوریل 680م) حاکم مدینه، ولیدبن‌عتبه بن ابی سفیان به دستور یزید، [امام] حسین [ع] و عبدالله بن زبیر را نابهنگام به کاخ فراخواند و از آنها خواست تا در برابر خلیفه جدید سر تعظیم فرود آورند. هر دوی آنها که به مرگ معاویه پی برده بودند،‌ علی‌رغم اینکه نگران جان خویش بودند،‌ تصمیم گرفتند؛ همچنان از بیعت امتناع ورزند. در حالی که ابن زبیر شب بعد از آن به مکه گریخت،‌ [امام] حسین [ع] به همراه یارانش به کاخ رفت و بعد از اظهار همدردی و تسلیت، به این بهانه که برای معتبر بودن بیعت باید آن را علنی انجام داد، تعویق آن را خواستار شد،‌ او موفق شد تا بیعت را برای دو روز به تأخیر اندازد ولی عاقبت شبانگاهان به همراه خانواده خویش ولی از بیراهه به مکه گریخت. علی‌رغم اصرار مروان به ولید بن عتبه برای توسل به زور، او تمایلی برای اتخاذ اقدامات جدی علیه سبط پیامبر نداشت و به علت این سستی از مقام خویش بر کنار شد. موقعیت ایجاد شده در مکه بعد از ورود ابن زبیر و [امام] حسین [ع] نمی‌تواند موقعیتی عادی بوده باشد. ساکنان مکه، تمایل به همراهی با [امام] حسین [ع] داشتند و ابن زبیر که از قبل در دل آرزوهایی نهان داشت، متهم به حسادت نسبت به [امام] حسین [ع] بود.6
منابعی در باره شورش [امام] حسین [ع] و پایان غم‌انگیز آن:
به غیر از بعضی نسخ خطی کتابخانه برلین که به ابومخنف منسوب است7 - و نگارنده این مقاله مشغول مطالعه و بررسی آنهاست - و نشان از وثاقت و اعتبار نسبی یا کامل آنها دارد، مهمترین متون درباره اقدام [امام] حسین [ع] و نتیجه غم‌انگیز آن در کربلا، کتب طبری و بلاذری است. اولی احادیث بسیار زیادی درباره وثاقت ابومخنف(د.ح. 157ق/774م) نقل می‌کند؛ همچنین او به نقل احادیث نسبتاً زیاد هشام بن محمد کلبی که بیشتر آنها را از طریق استاد خویش ابومخنف دریافت کرده می‌پردازد و نیز تعداد اندکی از احادیثی که با اسناد ایشان از دیگر محدثین نقل شده، اگرچه این احادیث گونه‌های اندکی به موارد پیشین می‌افزاید که بیشترشان نیز فاقد اهمیتند. بلاذری تقریباً‌ همیشه از همان منابعی که طبری استفاده کرده، سود می‌جوید،‌ اما غالباً‌ آنها را با عبارت‌ "‌قالوا" خلاصه می‌نماید. او همچنین بعضی جزییات و قسمت‌های اضافی را ارائه می‌کند. دینوری، یعقوبی، ابن عبدربه و دیگران از آنجایی که تقریباً‌ تمام گزارش‌های مستمر ایشان بر ابومخنف استوار گشته، چیز تازه ای به دانش ما نمی‌افزایند. اهمیتی که حتی در میان شیعیان به اثر این طرفدار [امام] حسین [ع] داده شد، چشمگیر بود، چرا که نویسندگان متقدم شیعه (برای مثال مفید،413ق /1022م) و یا کسانی که از قابلیت کافی نقد برای حذف اضافات موهوم و خیالی برخوردار بودند عمدتاً‌ از مجموعه احادیث اوست که گزارش خود از اقدام [امام] حسین [ع] را نقل کرده‌اند(تشیع آنها خودش را در جایی دیگر جلوه‌گر می‌سازد). تغییرات نسبی در داستان اقدام [امام] حسین [ع] (ظاهراً‌ از قرن 7 ق/13 م آغاز می‌شود)ورود گزارش‌های خیال پردازانه،‌ امری کاملاً‌ متأخر است. (جنگ‌های تن به تن که در آنها دشمنان [امام] حسین [ع] به وفور کشته می‌شوند،‌ [امام] حسین [ع] همچون شیری از خود دفاع می‌کند و به کشتار مهاجمان می‌پردازد و افسانه‌هایی[2] از این دست). که به شدت مورد نقد ابن‌کثیر8 قرار گرفته است.
دعوت کوفیان اعزام مسلم بن عقیل به کوفه:
کوفیان که اکثرشان شیعه بودند از خبر مرگ معاویه خشنود گشتند. طولی نکشید که از کوفه، نامه‌ها و سفیرانی برای دعوت [امام] حسین [ع]، به شهری که دیگر نمی‌توانست رژیم اموی را تحمل کند فرستاده شد. رژیمی که نزد کوفیان متهم به تصرف ناروا [هم] بود و اجازه داده بود تا اموال الهی به دست قدرتمندان و ثروت اندوزان بیفتد و بهترین انسان را کشته بود(اشاره به حجربن عدی و حامیانشان) در حالی که پست‌ترین انسان را زنده گذاشته بود9. [امام] حسین [ع] در پاسخ چنین گفت که او امید ایشان را برای به هم پیوستن در راه راست و پی‌جویی حقیقت به همت و اتکای او می‌داند، نیز افزود:"‌امام نباید جز بر اساس کتاب خدا عمل کند، [پول رعیتش را] با درستکاری بگیرد،‌ به حق قضاوت کند و به خدمت الهی درآید".
با این وجود،‌ او قبل از تصمیم‌گیری،‌ فرستادن پسر عمویش،‌ مسلم بن عقیل را به کوفه برای بررسی اوضاع بخردانه دانست. طولی نکشید که مسلم هزاران عهدنامه یاری گرد آورد و حتی توانست که کنترل جمعی را از منبر مسجد به دست بگیرد.10 اما فعالیت های پنهانی او به خلیفه یزید گزارش شده بود و او که دیگر به حاکم شهر،‌ نعمان بن بشیر انصاری،‌ اعتماد نداشت، کنترل شهر را به پسر زیاد،‌ عبیدالله حاکم سابق بصره سپرد و به او دستور داد که خود بی‌درنگ به کوفه رفته و آشوب‌ها را سرکوب کند. ابن زیاد با لباس مبدل وارد کوفه شد و اقدامات شدیدی اتخاذ کرد که هواداران [امام] حسین [ع] را به وحشت افکند. مسلم که تلاش‌هایش برای سازماندهی یک شورش فوری ناکام مانده بود، گریخت و مخفی شد؛ او شناسایی شده و به قتل رسید(نهم ذی الحجه 60ق/11 سپتامبر680م).از بخت بد حسین مسلم نامه‌ای بسیار امیداوارانه،‌ در مورد موفقیت دعوتش به [امام] حسین[ع] نوشته بود و حتی به نظر می‌رسد هزاران نامة امضاء شده از سوی کوفیان نیز برای او ارسال کرده است.
عزیمت [امام] حسین [ع] به سوی کوفه:
پیش از این، ابن حنفیه در مدینه11 و بعد عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس هنگامی که او را در راه مدینه به مکه ملاقات کردند،12 و دیگران، به [امام] حسین [ع] در مورد خطرات قیام هشدار داده بودند. ابن عباس در مکه توصیه خود را با اصرار فراوان بازگو کرده بود.13 حتی عبدالله بن زبیر هر چند مزورانه او را از چنین اقدامی منع کرده بود، چرا که او در مکه به دنبال خالی کردن موقعیت برای خودش بود.14 علی‌رغم تمام این توصیه‌ها،‌ [امام] حسین [ع] برنامه خود را لغو نکرد. او بجای حج،‌ عمره بجای آورد و از غیبت حاکم‌، عمروبن سعید الاشرق که مشغول اتمام مناسک حج در اطراف شهر بود، سود جسته، بی سر و صدا با گروه خود تقریباً‌ پنجاه مرد - بستگان و دوستانی که تاب تحمل جنگ داشتند- و زن و کودک مکه را ترک گفت(8ذی الحجه 60ق / 10 سپتامبر680م،‌روز ترویه). اسامی تمامی اماکنی که او در مسیر مکه به کوفه توقف کرده توسط طبری و بلاذری ثبت شده ؛ ولهاوزن آنها را مورد توجه قرار داده است.
عمروبن سعید بعد از آگاه شدن از عزیمت [امام] حسین [ع] گروهی از مردان را به فرماندهی برادرش یحیی در تعقیب او فرستاد. اما کل آنچه بین دو گروه اتفاق افتاد،‌ درگیری آنها با چوب و شلاق بود. در نزدیکی مکه، در تنعیم، [امام] حسین [ع] کاروانی را ملاقات کرد که از یمن آمده و به سوی خلیفه رهسپار بود و بارش عبا و گیاهان رنگزا بود. از آن رو که او تصرف بار کاروان را حق خویش قلمداد می‌کرد، آن را توقیف نمود. در راه،‌ [امام] حسین [ع] افرادی چند را ملاقات کرد: فرزدق شاعر وقتی از او سوال کرد،‌ صریحاً به او گفت دلهای مردم عراق با اوست ولی شمشیرهایشان برای امویان است15 و پسر عمویش عبدالله بن جعفر که حامل نامه‌ای از طرف حاکم عمروبن سعید مبنی بر امان دادن به او بود، و برای خواندن آن به نزد [امام] حسین [ع] آمده بود. اما تصمیم [امام] حسین [ع] تزلزل ناپذیر بود. پاسخ همیشه او به هر کسی که سعی در انحراف او از اقدامش را داشت کما بیش به یک سوال بود: "‌خداوند هر آنچه که بخواهد انجام می‌دهد ... من آن را به او (خداوند) واگذار کردم تا بهترین را برگزینند.... او (خداوند) کسی را که هدفی شایسته (حق) در نظر دارد، مبغوض نمی‌دارد..." . زهیربن قیس البحلی از طرفداران عثمان بود. او که در حال سفر بود و از برافراشتن خیمه‌هایش در همان جایی که [امام] حسین [ع] خیمه‌هایش را برپا می‌کرد،‌ پرهیز می‌نمود،‌ اما در موقعیتی مجبور شد که خیمه‌گاه خود را نزدیک خیمه‌گاه [امام] حسین [ع] برپا کند. [امام] حسین [ع] او را برای دیدار دعوت کرد و نظر او را در خلال گفتگوی با او تغییر داد و از آن پس او یکی از پر شورترین حامیان [امام] حسین [ع] شد.
عبیدالله بن زیاد افرادی را در جاده‌ها از حجاز تا کوفه مستقر کرد16 و دستور داد که از ورود یا خروج هر شخصی از حوزه محدود شده به آنها مانع شوند. [امام] حسین [ع] به وسیله عربهای بادیه نشین از این دستور با خبر شد، اما ترسی از آن به دل راه نداد و همچنان به سفر خود ادامه داد. در ثعلبیه بود که از برخی مسافران خبر اعدام مسلم و هانی بن عروه را در کوفه، شنید. پس از آن،‌ او باید برمی‌گشت، اما پسران عقیل تصمیم گرفتند که یا انتقام برادر خویش را بگیرند و یا به همان سرنوشت دچار شوند. این امر تصمیم او را تغییر داد.[3] بعد از آن در زباله،‌ مطلع شد که سفیر او(قیس بن مصهر الصیداوی یا عبدالله بن یقطر برادر رضاعی او)17 که برای اعلام ورود قریب الوقوع او از حاجز به کوفه فرستاده شده بود،‌ شناسایی شده و به قتل رسیده است. پس از آن [امام] حسین [ع]،‌ در سخنانی برای یارانش،‌ پس از مطلع کردن ایشان از اخبار غم‌انگیزی که به او رسیده و خیانتی که کوفیان کرده بودند،‌ از آنها خواست که او را ترک گویند.[4] آنها که در اثنای سفر به گروه او ملحق شده بودند، جدا شده و تنها کسانی که از حجاز همراه او بودند، باقی ماندند. گروههایی اسب سوار به گشت‌زنی در منطقه می‌پرداختند. زمانی که آنها در افق پدیدار گشتند، [امام] حسین [ع] به سوی ذوحسم (یا حْسَِّم) تغییر مسیر داد و در آنجا خیمه‌هایش را برافراشت. سوارکاران که تحت فرمان حر بن یزید تمیمی یربوعی بودند، به نزدیکی آنها رسیدند،‌ [امام] حسین [ع] به علت شدت گرمای هوا دستور داد تا به آنها آب بدهند. این وضع همچنان بدون تنش باقی ماند،‌ به گونه ای که حر و لشکریانش در آن روز در دو نماز به امامت [امام] حسین [ع] شرکت جستند18 و بعد از آن، چهار شیعه که از کوفه آمده بودند، توانستند علی‌رغم مخالفت حر به قیام‌کنندگان بپیوندند19. بعد از هر نماز [امام] حسین [ع] برای دشمنان خویش انگیزه‌هایی را که قیام او را پدید آوردند،‌ توضیح می‌داد: "‌شما هیچ امامی نداشتید و من باید به قدرت خدا وسیله اتحاد باشم ... ما صلاحیت بیشتری برای حکومت بر شما داریم تا دیگرانی که ادعای چیزی را دارند که هیچ حقی نسبت به آن ندارند و ظالمانه عمل می‌کنند... اما اگر شما نظرتان عوض شده ... من باید بروم"20. حر چیزی در مورد نامه هایی که کوفیان به [امام] حسین [ع] نوشته بودند نمی دانست،‌ اما هنگامی که [امام] حسین [ع] دو کیسه مملو از نامه‌ها را به او نشان داد، باز طرز برخورد خود را تغییر نداد. او دستور داشت تا قیام‌کنندگان را بدون جنگ به ابن زیاد تحویل دهد. او در تلاش بود که [امام] حسین [ع] را برای همراهی با خود متقاعد نماید؛ هنگامی که [امام] حسین [ع] به حرکت خود ادامه داد او جرأت مخالفت با او را نداشت،‌ اما در عوض به او پیشنهاد‌هایی نمود: مسیری را انتخاب کند که نه به کوفه منتهی شود و نه به مدینه و به یزید یا ابن زیاد نامه‌ای بنگارد؛ در همان زمان او خود نامه‌ای به ابن زیاد نگاشت به این امید که جوابی مبنی بر پرهیز از تجربه‌ای دردناک دریافت کند. اما [امام] حسین [ع] با این پیشنهادها موافقت نمی‌کرد و در نتیجه حر او را در هر جایی تعقیب می‌کرد و هر از چند گاهی به او هشدار می‌داد:" خدا را به تو یادآور می‌شوم، به خاطر خودت ... اگر جنگی روی دهد کشته خواهی شد..." اما [امام] حسین [ع] از مرگ نمی‌هراسید. به هنگام توقف در ناحیه نینوا(قسمتی از سواد کوفه) اسب‌سواری از کوفه رسید و بی‌آنکه با [امام] حسین [ع] مواجه شود، از سوی ابن‌زیاد نامه‌ای به حر داد که به او دستور داده بود تا از توقف قیام‌کنندگان جز در بیابانی خشک و بی‌آب مانع شود. زهیربن قین پیشنهاد داد به دسته کوچک حر حمله کنند و روستای عکر[5] را که دارای استحکاماتی بود، اشغال نمایند، اما [امام] حسین [ع] از آغاز کردن جنگ امتناع ورزید.
در دوم محرم او اردوگاه خود را در کربلا که جزیی از ناحیه نینوا بود، برپا کرد. در سوم محرم اوضاع وخیم‌تر شد. لشکری چهارهزار نفری در کوفه به فرماندهی عمربن سعد بن ابی وقاص به آنجا وارد شد، او که توسط ابن زیاد به عنوان نائب[6] در ری منصوب شده بود و قرار بود برای فرونشاندن شورش دیلمیان به دشتبا [دشت پی][7] برود به منظور سرکوب [امام] حسین [ع] فرا خوانده شد او برای رهیدن از چنین عمل نفرت آمیزی تلاشی هر چند بی نتیجه انجام داد، اما با تهدید عزل شدن از منصب، سرانجام مجبور به اطاعت گشت. او پس از رسیدن به کربلاء به وسیله پیکی دریافت که در حال حاضر [امام] حسین [ع] صرفاً‌ قصد عقب‌نشینی دارد،‌ اما ابن زیاد با دریافت این اطلاعات از جانب او، تأکید کرد که همه شورشیان باید در برابر یزید سر تعظیم فرود آورند؛ همچنین قرار بود که آنها از دسترسی به رودخانه دور نگه داشته شوند. عمربن سعد، عمروبن حجاج زبیدی را همراه با پانصد نفر سواره نظام در مسیر منتهی به فرات مستقر کرد. به طوری که سه روز [امام] حسین [ع] و همراهانش در برابر تشنگی به شکلی طاقت فرسا تاب آوردند. گروهی پر دل و جرأت به رهبری برادر [امام] حسین [ع]، عباس، به رودخانه حمله ور شدند، اما تنها موفق به پر کردن مشک آبی کوچک شدند. در این حال، ابن سعد همچنان در تلاش برای دستیابی به توافق با [امام] حسین [ع] بود و شب هنگام گفتگوهایی با او انجام داد؛ اگر چه هیچ کس در این گفتگوها حضور نداشت، اما شایع شده بود که به [امام] حسین [ع] سه پیشنهاد داده است: اینکه یا به او اجازه داده شود تا روانه منطقه‌ای مرزی شده و در آنجا علیه کفار همچون سربازی عادی بجنگد و یا دوباره به یزید بپیوندد و شخصاً‌ با او بیعت نماید و یا از جایی که آمده بود به آنجا باز گردد21. در این زمان شمر بن ذی الجوشن (معمولاً‌ نزد شیعیان شمر شناخته شده است) که قبلاً‌ از حامیان [امام] علی [ع] بود و در صفین به همراه او جنگیده بود،22 پیشنهادی شیطانی به ابن زیاد داد حاکم[کوفه] راغب بود که [امام] حسین [ع] را مجبور به تسلیم در برابر خود کند،‌ چرا که او به قلمروی تحت قدرت او قدم نهاده بود. از این رو ابن زیاد دستورهایی به ابن سعد داد: اگر [امام] حسین [ع] از تبعیت از شرایط مقرر شده امتناع ورزید، یا به آنها حمله می‌کنی و یا در غیر این صورت، فرماندهی سپاه را به شمر که حامل این فرمان است واگذار می‌کنی23. حتی گفته شده که او افزود: اگر [امام] حسین [ع] در جنگ کشته شد،‌ بدنش باید لگدکوب شود چرا که او فردی" شورشی،‌ فتنه‌گر، راهزن و ستمگر است و او نباید بعد از مرگش،‌ ضرر و زیانی افزون بر این، وارد کند"24. ابن سعد شمر را لعن کرد و او را متهم به زهرآلود ساختن امری کرد که به شکل دیگر می‌شد، صلح‌آمیز خاتمه یابد؛ او مطمئن بود که [امام] حسین [ع] تسلیم نخواهد شد، زیرا در او روح عزت وجود داشت".
بعدازظهر نهم محرم، ابن سعد به همراه یارانش به سوی گروه شورشیان رفت. [امام] حسین [ع] جلو خیمه خویش نشسته بود در حالی که به شمشیر خود تکیه کرده بود و سرش در حالت خواب و بیداری این طرف و آن طرف می‌شد؛ او در رویا پیامبر را دیده بود که به او گفته بود به زودی به او ملحق خواهد شد؛ [امام] حسین [ع] با صدای خواهرش زینب که نزدیک شدن سربازان را خبر می‌داد، هوشیار شد و برادرش عباس را فرستاد تا علت نزدیک شدن آنها را جویا شود. در حالی که همه در انتظار بازگشت قاصد بودند،‌ هشدارها،‌ سرزنش‌ها و اهانت‌ها از هر دو طرف باریدن گرفت. هنگامی که عباس بازگشت، [امام] حسین [ع] که خواست ابن زیاد را دریافته بود، یک شب مهلت خواست؛ مهلت داده شد،‌ [امام] حسین [ع] برای بستگان و یارانش سخنانی ایراد کرد، علی بن الحسین [ع]، امام سجاد علیه‌السلام] تنها مردی از خاندان [امام] حسین [ع] که از کشتار نجات یافته بود، آن را چنین ذکر می‌کند: "خدا را سپاس می‌گویم که ما را با نبوت گرامی داشت و قرآن و دین را به ما تعلیم داد... من با ارزش‌تر از یاران خود کسی نمی‌شناسم ... و مؤمن‌تر از خانواده خود خانواده‌ای نمی‌دانم ..... پروردگارم به همه شما پاداش دهاد. فکر می‌کنم که فردا پایان ما فرا خواهد رسید ... از همه شما می‌خواهم که بروید، من جلو بازگشت شما را نمی‌گیرم. تاریکی شب شما را می‌پوشاند، آن را همچون مرکبی تیزرو به کار گیرید ...."25.[8] یاران [امام] حسین [ع] به جز تعدادی معدود، سرسپردگی کامل خود را به آرمان او نشان دادند. [امام] حسین [ع] پس از نیرو بخشیدن و دلداری دادن خواهرش زینب که دچار یأس و نومیدی گشته بود، برای آماده سازی استحکامات بیرون رفت: خیمه‌ها نزدیک هم بر پا شده و با طنابهایی به یکدیگر محکم شده بود، چوبها و نی‌ها در گودالهایی جمع‌آوری شدند تا در صورت لزوم، اگر از پشت حمله‌ای صورت گرفت،‌ شعله‌ور گردند. آنها بقیه شب را به نماز گذراندند26. سپس از صبح روز بعد عملیات جنگی آغاز شد.
واقعه کربلا حوادث اصلی:
اگر بپذیریم که ابن سعد سعی داشت تا شورشیان را با قرار دادن در وضعیت دشوار تشنگی و به اسارت گرفتن طالبیان یا محاصره کردن آنها، مجبور به تسلیم کند(که به نظر می‌رسد باید بررسی بی‌طرفانه‌ای درباره این اخبار صورت گیرد)،‌ می‌توان قبول کرد که واقعه کربلاء از سپیده‌دمان تا بعدازظهر همراه با یک سری جنگهای تن به تن، حمله و ضدحمله‌هایی محدودو نیز وقفه‌ها و درگیریهایی در دفاع از خیمه‌ها و غیره طول کشیده باشد. نیز می‌توان پذیرفت که این سخن که تا غروب آفتاب سپاهیان ابن زیاد به خاطر مقاومت قیام‌کنندگان به ستوه آمده و تصمیم به پایان دادن این ماجرا گرفتند و در نتیجه به طالبیان باقی مانده حمله ور شده و آنها را قتل‌عام کردند، نمی‌تواند درست باشد. در چنین مواجهه‌ای که همانند یک نوع مسابقه مرگبار، تنها با تعداد اندکی جنگجو و تعداد زیادی تماشاگر و سربازان مراقب صورت گرفت، امکان وقوع گفتگوهایی میان دو طرف بر اساس نقل منابع وجود دارد. لامنس 27 به خبری کوتاه از ابومخنف مبنی بر اینکه جنگ به اندازه یک چرت بعدازظهر طول کشیده 28 اهمیت زیادی می‌دهد و نتیجه می‌گیرد که: "‌حادثه غم‌انگیز کربلاء به جای هفته‌ها طول کشیدن تنها یک درگیری بوده و در عرض ساعتی به اتمام رسیده است ..." در میان اخبار وارده از ابومخنف تعدادی از آنها قطعاً‌ جعلی اند اما همه با هم داستانی منسجم و قابل قبول می‌سازند؛‌ حاصل آن که انتخاب یک خبر منفرد،‌ از آنجایی که این خبر با قسمت عمده دیگر اخبار متفاوت بوده و یا به نظر متفاوت می‌رسد، روشی انتقادی است که ارزش آن قابل مناقشه است به ویژه در مورد حاضر که راوی یکی است و خبر مورد بحث ممکن است یا به خودستایی یک جنگجو در برابر خلیفه تعبیر شود و یا به توصیف آخرین پرده این تراژدی.
صبح دهم محرم، [امام] حسین [ع]، یارانش (32 اسب سوار و 40 سرباز پیاده، جناح راست به فرماندهی زهیربن قین و جناح چپ به فرماندهی حبیب بن مظاهر) را در جلوی خیمه‌ها به صف کرد و در حالی که علم را به برادرش عباس می‌سپرد به آنها دستور داد تا کومه چوبها و نی‌ها را شعله‌ور کنند. او برای خود خیمه‌ای بر افراشته بود که در آن بدن خود را نظافت کرده و با مشکی که در کاسه‌ای رقیق کرده بود، خود را معطر ساخت. پس از آن، سوار اسب شد و در حالی که قرآن در برابرش قرار داشت، در مناجاتی بلند و زیبا از خدا طلب یاری کرد29. او سخنانی برای دشمنانش ایراد کرد و اعلام کرد که خداوند ولی اوست- و از متقین حمایت می‌کند- از آنها دعوت کرد که به دقت بیندیشند که آیا کشتن او جایز است و سخن [حضرت] محمد [ص] را به یادشان آورد که او و برادرش سید جوانان بهشتند و امتیازات بزرگ خانواده پیامبر را برایشان بازگو کرد، بار دیگر کوفیان را به خاطر فرا خواندن او، مورد سرزنش قرار داد و خواست تا اجازه داده شود به جایی برود که امنیتش فراهم گردد. هنگامی که به او مکرر گفته شد که ابتدا باید به اطاعت عموزادگانش تن در دهد، در پاسخ گفت که هیچ گاه خود را همچون برده‌ای خوار و حقیر نخواهد کرد30. پس از آن از اسب فرود آمده و دستور داد تا به اسب پا بند بزنند، به این نشان که هرگز نخواهد گریخت.
اگر چه اخبار متواتر قسمت‌هایی که در درجه دوم اهمیت‌اند، از بین رفته‌اند: اما عبارات جنگ با وضوحی نسبی قابل پیگیری‌اند. بعد از سخنان [امام] حسین [ع]، زهیربن قین دشمنان را به پیروی از [امام] حسین [ع] فراخواند؛ اما هنگامی که جز اهانت و تهدید پاسخی نشنید، از آنها خواست تا او را نکشند31. پرتاب تیر آغاز شد و جنگهای تن به تن در گرفت32؛ جناح راست سپاه حکومتی به رهبری عمرو بن حجاج حمله ور شدند اما با مقاومت آنها دست به عقب نشینی زدند، فرمانده دستور داد که هیچ کس نباید در هیچ جنگ تن به تنی درگیر شود33. آنها ترجیح دادند که از دور تیر بیندازند. رزمایشی از حمله و محاصره توسط جناح چپ به دستور شمر صورت گرفت اما به تلفاتی منجر شد، فرمانده سواره نظام از ابن سعد خواست تا پیاده نظام و تیراندازان را به کمک آنها بفرستند34؛ شیث بن ربعی که قبلاً‌ از هواداران [امام] علی [ع] بود و در این جنگ تحت فرمان پیاده نظام ابن زیاد، هنگامی که دستور حمله به او داده شد،‌ به وضوح عدم علاقه خود را به این کار ابراز داشت35. سواره نظام با اسبانی زره‌پوش و پانصد نفر تیرانداز وارد عمل شدند. سواران [امام] حسین [ع] که اسبانشان پی شده بود، پیاده می‌جنگیدند36. از آنجایی که [امام] حسین [ع] و طالبیان تنها راه دسترسی شان از جلو بود، ابن سعد تعدادی را از چپ و راست به سوی خیمه‌ها فرستاد، تا خیمه‌ها را برچینند، اما یاران [امام] حسین [ع] که در میان خیمه‌ها بی‌سروصدا حرکت می‌کردند،‌ با تمام قدرت از خیمه‌ها دفاع کردند. ابن سعد دستور داد تا خیمه‌ها را آتش بزنند. این کار صورت گرفت. اما این کار اول به نفع [امام] حسین [ع] بود،‌ چرا که شعله‌های آتش مانع پیشروی مهاجمان از همان سو می‌شد. شمر که به خیمه‌ [امام] حسین [ع] و همسرانش نزدیک شده بود و قصد آتش زدن آن را داشت،‌ وقتی همدستانش نیز او را از این کار سرزنش کردند، خجالت زده دور شد37.
هنگام ظهر، [امام] حسین [ع] و یارانش نماز ظهر را بر اساس صلاه خوف به جای آوردند38. بعدازظهر حلقه محاصره بر همراهان [امام] حسین [ع] تنگ‌تر شد؛ یاران او در حالی که می‌جنگیدند در پیش روی او بر زمین می‌افتادند39. راه برای طالبیان که تا این لحظه وارد صحنه کارزار نشده بودند، هموار گشت. کشتار آنها آغاز شد. اولین نفری که باید کشته می‌شد، علی اکبر پسر [امام] حسین [ع] بود40. بعد از آن نوبت یکی از فرزندان مسلم بن عقیل41، پسران عبدالله بن جعفر و عقیل بود و بعد نوبت قاسم پسر [امام] حسن [ع] که مرگش با عباراتی تأثرآور نقل شده است. او جوان و زیبا بود؛ زخمی مهلک برداشته بود، فریاد زد و از عمویش کمک خواست عمو همچون بازی بر مهاجم حمله‌ور شد و با شمشیر خود به او ضربه‌ای زد، اما تنها این [امام] حسین [ع] نبود که مهاجم را کشت، اسبان سربازان ابن‌زیاد نیز مهاجم را به زمین افکنده و با سم خود او را لگدمال کردند. وقتی گردوغبار فرونشست، [امام] حسین [ع] را می‌شد دید که نعش برادرزاده‌اش را در آغوش گرفته و قاتلانش را لعن می‌کند او را به جلو خیمه‌اش می‌برد،‌ جایی که اجساد علی‌اکبر و دیگر قربانیان آرام گرفته‌ بودند42.
جزییات مرگ عباس، برادر [امام] حسین [ع] در متون طبری و بلاذری نیامده است،‌ آنها به نقل این مسائل بسنده کرده‌اند:43. [امام] حسین [ع] که تشنگی بر او چیره شده بود، راه خود را به سوی فرات باز کرد،‌ اما از رسیدن به آن منع شد، او از خدا خواست تا کسی که او را از دستیابی به هدفش باز داشته بود، در تشنگی بمیراند(و البته دعایش مستجاب شد)؛ او با دهان و چانه‌ای زخمی خونی را که در دستانش جمع کرده بود به سمت بالا به سوی آسمان پاشید و در آن حال به درگاه خداوندی، از آنچه بر سر پسر دختر رسول او آمده بود شکایت کرد. اما در مورد عباس نیز که قطعاً‌ در کربلاء کشته شده مطمئناً‌ باید اخباری موجود باشد. مفید44 آنها را به آنچه درباره [امام] حسین [ع] است ملحق می‌کند:‌او نقل می‌کند که دو برادر با هم به سوی رودخانه رفتند و عباس که در میان دشمنان، دور افتاده از [امام] حسین [ع] محاصره شده بود با شهامت جنگید و در نقطه‌ای که بعدها قبر او بنا شد، کشته شد(مفید، ص 243). اکنون سربازان ابن زیاد خیلی به [امام] حسین [ع] نزدیک شده‌اند، اما برای لحظاتی هیچ کس جرأت نداشت حتی دستی علیه او بلند کند. عاقبت آنکه مردی از قبیله کنده بنام مالک بن نصیر، او را از ناحیه سر زخمی کرد و چهره‌پوش او خون آلود گشت. در حالی که [امام] حسین [ع] آن را با فلنسوه‌ای عوض می‌کرد و عمامه‌ای به دور آن می‌بست مالک ردای کلاهدار او را ربود. اما این ردا چندان به درد او نخورد،‌ چرا که باقی زندگی او همراه با فقر و رسوایی بود45. از دیگر قسمت‌های تأثرآور،‌ مرگ کودکی است که [امام] حسین [ع] بر زانوانش نهاده بود46 تیری گلوی کودک را شکافت و [امام] حسین [ع] بار دیگر خون او را در دستانش جمع کرد و به زمین ریخت،‌ در این حال او خشم الهی را علیه بدکاران به یاری طلبید47. کشتار ادامه یافت. عاقبت شمر- که نزد شیعیان ملعون است- با سربازانی اندک به سوی [امام] حسین [ع]، حرکت کرد، اما حتی جرأت نداشت به او حمله کند و تنها مشاجره‌ای میان دو تن از آنها رخ داد48. در این لحظه [امام] حسین [ع] از سکون خود به در آمد و برای جنگ آماده شد(وقتی دلیل روش صلح طلبانه او مورد بررسی و مطمح نظر است، سن تقریباً‌ 55 ساله او و نیز بیماری او را نباید از نظر دور داشت).[9] پسر بچه‌ای شجاعانه در کنار [امام] حسین [ع] جای گرفت. او به دستور بازگشت به خیمه و به فریادهای زینب توجهی نکرد. در این حال دستش با نوازش شمشیر از تن جدا شد؛ [امام] حسین [ع] به او دلداری داد و به او اطمینان بخشید که به زودی نیاکان خود را در بهشت ملاقات خواهد کرد. تنها سه یا چهار نفر از قیام کنندگان باقی مانده بودند،‌ [امام] حسین [ع] به دشمن حمله کرد. او شلواری خوش دوخت از پارچه‌ای براق پوشیده بود اما او قبلاً‌ آن را چاک داده بود،‌ زیرا نگران غارت آن بعد از مرگش بود. احتیاطی که بی‌فایده بود، چرا که مقدر بود او عریان بر زمین جنگ رها شود. 49 در حالی که ابن سعد نزدیک می‌شد، زینب به او گفت: " ای عمربن سعد آیا ابو عبدالله(کنیه [امام] حسین [ع]) کشته می‌شود و تو می‌ایستی و می‌نگری؟". اشک از چشمان ابن سعد جاری شد50. [امام] حسین [ع] قدرتمندانه جنگید. بعضی منابع 51 نقل می‌کنند که [امام] حسین [ع] تعداد زیادی از دشمنان را کشت. اما خبری نقل می‌کند که اگر دشمنان می‌خواستند،‌ می‌توانستند او را بی‌درنگ بکشند.52 عاقبت آنکه، علی‌رغم آخرین هشدار او نسبت به انتقام الهی، دست و کتفش مجروح شد و با صورت به زمین افتاد53. خولی بن یزید اصبحی که دستور به بریدن سر [امام] حسین [ع] یافته بود، به خاطر ترس زیاد نتوانست این مأموریت را انجام دهد و به جای او سنان بن انس بن عمرو نخعی بعد از وارد کردن ضربه‌ای بر [امام] حسین [ع] سرش را برید. او سر را به خولی داد و او آن را بعداً‌ به نزد ابن زیاد برد.
جنگ پایان یافته بود. سربازان به غارت اموال روی آوردند. آنها لباس،‌ شمشیر و ساز و برگ [امام] حسین [ع] را ربودند. آنها گیاهان رنگزا و عباهای یمنی را غارت کرده و زیورآلات زنان و رداهای ایشان را ربودند54. پسری بیمار در یکی از خیمه‌ها دراز کشیده بود و شمر که می‌خواست او را نیز بکشد از این کار منع شد؛ ابن سعد نزدیک آمد و ورود به این خیمه را قدغن اعلام کرد55. این پسر،‌ [امام] علی [ع] نام داشت که بعداً‌ او را زین العابدین می‌خواندند. او تنها پسر [امام] حسین [ع] بود که از کشتار نجات یافته بود. به عنوان نشانه‌ای از عنایت الهی، دودمان بزرگ [امام] حسین [ع]ی از او سرچشمه گرفته‌اند. شهیدان کربلا 72 نفر ذکر شده‌اند، 17 نفر از آنها از طالبیان بودند 56؛ 88 نفر از سربازان ابن زیاد در صحنه جنگ کشته شدند57. این حاصل جمع اخیر را محسن امین نیز ارائه کرده اما تطبیق درباره تعداد کشته شدگان به دست هر جنگجو سخت دشوار است: 40 نفر به دست حر، 30 نفر به دست بریر، 12یا 13 نفر به دست نافع و غیره و تعداد زیادی به دست [امام] حسین [ع] کشته شدند.
بخشهای کم اهمیت‌تر جنگ
گزارش جنگ در بردارنده بخشهایی متعدد است؛ در این جا اسناد قسمت هایی را که موضوع طولانی‌ترین نقل‌ها را تشکیل می‌داده‌اند و نسبتاً شناخته شده‌اند، ارائه می‌کنیم: توبه حر، جنگیدن او کنار [امام] حسین [ع] و مرگ او58؛ قتل فردی از قبیله کلب و همسرش به خاطر آرمان [امام] حسین [ع] 59؛ مرگ عبدالله بن حوزه بعد از نمازی با [امام] حسین [ع] 60 نافع زخمی، اسیر و اعدام شد61؛ برادران رویاروی یکدیگر می‌جنگند62؛عابس، جنگجویی پیر اما شجاع با سنگ کشته شد63؛ یاری که گریخت64 پهلوانانی که در جنگ‌های تن به تن به زمین افتادند: مسلم بن عوسجه که در لشکرکشی علیه کفار شرکت داشت65، بریر، سید قراء قرآن66،‌ حبیب بن مظاهر67، زهیربن قین68.
وقایع بعد از جنگ
بدن [امام] حسین [ع] از زخم و جراحت پوشیده بود69 و گفته شده اسبان ده مرد داوطلب برای وارد کردن این آخرین بی‌احترامی بر سبط پیامبر آن را لگدکوب کردند. بعد از عزیمت ابن سعد، جسد بی سر [امام] حسین [ع] با دیگر شهیدان توسط مردان قبیله اسد از روستای غدیریه در محل کشتار دفن شد70 (در حرمی که بعداً‌ به احترام آنها بنا نهاده شد، ). سر [امام] حسین [ع] به همراه سرهای دیگر طالبیان ابتدا به کوفه و سپس به دمشق برده شد. وقتی سر در برابر ابن زیاد و یزید نهاده شد، هر کدام به گونه‌ای متفاوت عمل کردند: ابن زیاد به آن اهانت کرده و با شلاق خود تعدادی از دندانهایش را بیرون انداخت در حالی که خلیفه بر اساس بیشتر اخبار احترا‌م‌آمیز برخورد کرد و به نظر می‌رسید که در شتابی که حاکمانش به خرج داده بودند متأسف است تا آنجا که می‌رفت " پسر سمیه" را لعن کند: در گزارش آمده که او گفته بود اگر [امام] حسین [ع] به نزد او می‌آمد،‌ او را می‌بخشید. زنان طالبیان و کودکان نیز ابتدا به کوفه و سپس در دمشق برده شدند، جایی که خلیفه سرانجام با مهربانی با آنها رفتار کرد، اگرچه در ابتدای گفتگویش آنها را با خشونت مورد خطاب قرار داد و زینب دختر [امام] علی [ع] نیز به همان شکل پاسخ او را داد. زنان در گریه و زاری همسران یزید بر کشتگان با آنها همراهی کردند. آنها غرامت اموال دزدیده شده از آنها در کربلاء را دریافت کردند و چند روز بعد به همراه محافظانی قابل اعتماد روانه مدینه شدند.[10]
[امام] علی [ع] که درباره او گفته بودند به تازگی به سن بلوغ رسیده است از خطر قتل جسته بود و یزید تقریباً‌ با احترامی محبت آمیز با او رفتار کرد و دستور داد تا به همراه زنان طالبیان به مدینه برود. گزارش‌های مختلفی درباره مدفن سر [امام] حسین [ع] وجود دارد 1- در کنار پدرش [امام] علی [ع] که در نجف است؛ 2- بیرون کوفه ولی نه در کنار [امام] علی [ع] ؛ 3- در کربلا در کنار بقیه اجساد؛ 4- در مدینه در بقیع؛ 5- در دمشق اما در مکانی نامشخص؛ 6- در رقّه؛ 7- در قاهره، به جایی که بنا بر اقوال،‌ توسط فاطمیون انتقال یافته71، و دقیقاً‌ در مکانی که مسجدی به نام آن ساخته شده است72. (درباره توبه کوفیان و انتقام آنها در سالهای 5-64ق/5-683م نک. سلیمان بن صرد الخزاعی و توابین)، در مورد مراسمی که در یادبود واقعه کربلاء برگزار می‌شود نک. محرم، در مورد هنرهای نمایشی مردمی ایرانی که [امام] حسین [ع] غالباً‌ قهرمان داستان آن و یا یک شخصیت است.
افسانه [امام] حسین [ع][11]
در افسانه [امام] حسین [ع]، ابتدا باید تمایزی قائل شد میان معتقداتی که عنصر کیهان‌زایی (فرضیه‌های پیدایش کیهان) در آنها غالب بوده و در بخشی مهم از آن عنصر نور ایفای نقش می‌کند و معتقداتی که وجه آخرت شناختی دارند و نهایتاً‌ معتقداتی ( که فراوانترین آنهاست) که در آنها [امام] حسین [ع]،‌ یک شخصیت تاریخی شناخته شده برای ما باقی می‌ماند، اما دارای هاله‌ای از اعجاز است که او را در جایگاهی رفیع تر از عوام‌الناس قرار می‌دهد. در دسته اول [امام] حسین [ع] به طور کلی کارکردی مرتبط با کارکرد دیگر اعضاء اهل البیت دارد و کاملاً‌ با برادرش [امام] حسن [ع] یکسان است.
برای مطالعه مبسوط این معتقدات که منتج از نفوذ نظامهای مابعدالطبیعی بسیار متقدمتر از اسلام است و توسط شیعیان افراطی (غلا‌‍‌‍‌‍ة) بسط یافته است.73 ما در اینجا نمونه‌ای می‌آوریم74: هفت هزار سال پیش از خلق جهان، [حضرت] محمد [ص]، [امام] علی [ع]، [حضرت] فاطمه [س]، [امام] حسن [ع] و [امام] حسین [ع] که اشباح نور بودند، در عرش الهی به حمد و ثنای او می‌پرداختند. هنگامی که خداوند اراده کرد تا صور آنها را بیافریند، آنها را همانند عمودی از نور بساخت و بعد آنها را در کمر آدم انداخت و از آنجا در کمر و رحم نیاکان آنها منتقل کرد. آنها آلوده شرک و کژآیینی نیستند. در میان اخبار آخرت شناختی نیز در مورد ذیل ذکر می‌شود: (که شاید بتوان آن را با معتقدات شیعه مغیریه که توسط مغیره بن سعید عجلی بنیان نهاده شد 119 ق/ 737م مرتبط دانست)،75 [امام] حسین [ع] به کوههای رضوی رفت جایی که او بر تختی از نور در میان پیامبران و نیز یاران با وفایش در پس او تا زمان آمدن مهدی باقی خواهند ماند، پس از آن او خود را به کربلاء خواهد رساند، جایی که تمام ملکوتیان و انسانها او را ملاقات خواهند کرد. دیگر اخبار آخرت شناختی به سلسله اخباری تعلق دارند که در آنها به اهل البیت جایگاهی ممتاز و انحصاری در بهشت نوید داده است، برای مثال76 [حضرت] محمد [ص] هنگام معراج قصری از مروارید دیدو با خبر شد که آن قصر برای [امام] حسین [ع] اختصاص یافته است؛ وقتی جلوتر رفت، سیبی دید آن را گرفت و به دو قسمت کرد، از آن دختری جوان که گوشه‌های چشمانش همانند چشمان عقاب بود پدیدار شد که آن نیز برای [امام] حسین [ع] اختصاص یافته بود.
کرامات
اختصارات برای نویسندگان ذکر شده در این متن:
بل = بلاذری؛ ط.= طبری، ج2؛ ارط= ابن رستم طبری؛ مفـ .= مفید؛ اش.= ابن شهر آشوب، ج3؛ اکث= ابن کثیر، ج8؛ محسن.ا.= محسن امین. جزئیات گزارش‌های بعدی را که دارای طبیعتی اسطوره‌ای هستند، در کتابی نوشتة محمدمهدی مازندرانی حائری که گاهی به عنوان منبع بحارالانوار ذکر می‌شود و نیز در برخی متون متأخر، می‌توان یافت.)
کراماتی درباره تولد و دوران کودکی [امام] حسین [ع]77
امام] حسین [ع] سه ماه زودتر از موعد به دنیا آمد و از این تولد زودرس جان سالم به در برد- وضعیتی غیرعادی که تنها برای عیسی اتفاق افتاد و گفته شده که برای یحیی بن زکریا نیز رخ داده است78. [حضرت] محمد [ص]40 روز در حالی که انگشت سبابه، زبان و یا آب دهان خود را در دهانش می‌گذاشت، مراقب او بود.79 تعداد فرشتگانی که از آسمان فرود آمدند تا در خوشحالی [حضرت] محمد [ص] به خاطر این تولد شریک شوند، حدود یک هزار بود80 در همان زمان جبرئیل تبریک و تسلیت خداوند را به او ابلاغ کرد.81 او به [حضرت] محمد[ص] مشتی از خاک کربلاء داد.82 او [امام] حسین [ع] را هنگامی که مادرش در خواب بود در بغل گرفت و تکان داد.83 فرشته ای از تولد [امام] حسین [ع] سود برد: خداوند فرشته‌ای را برای مجازات به جزیره‌ای تبعید کرده بود، او بالهایش شکسته بود، هنگامی که گروهی از فرشتگان را در حال عبور دید که برای تبریک به [حضرت] محمد[ص] می‌رفتند،‌ از آنها خواهش کرد که اور را با خود ببرند، او بالهای شکسته خود را با مالیدن به کودک تازه متولد شده به سادگی بهبود بخشید و با شفاعت [حضرت] محمد[ص] عفو شد و بار دیگر به جایگاه خود در بهشت بازگشت و از آن به بعد مولی [امام] حسین [ع] نام گرفت.84
او همان کسی است که زائران قبر [امام] حسین [ع] در کربلاء را ثبت می‌کند.85 [حضرت] محمد [ص]، پسر خود ابراهیم و نوه‌اش [امام] حسین [ع] را بر زانوانش می‌نهاد و به واسطه جبرئیل مطلع شده بود که خداوند هر دوی آنها را زنده نخواهد داشت و او تنها می‌تواند زندگی یکی از آن دو را با مرگ دیگری نجات دهد، او در حالی که اشک می‌ریخت ابراهیم را رها کرد تا [امام] علی [ع] و [حضرت] فاطمه [س] نگریند.
کراماتی درباره مرگ او
وقتی [امام] حسین [ع] در صحنه کارزار فرو افتاد86 روز تاریک شد و ستارگان قابل رویت شدند و غیره، آسمان سرخ شد الخ87 آسمان خون بارید به گونه‌ای که آثارش بر سرها و جامگان مردم حتی مردم خراسان باقی ماند، الخ 88 در زیر سنگ‌ها در شام و دیگر جاها خون پدیدار شد. 89 از دیوارها خون بیرون آمد 90 در شب مرگ [امام] حسین [ع] ام سلمه یا ابن عباس در رویایی [حضرت] محمد [ص] را با سر و روئی خاک آلود می‌بیند که خون خود را در ظرفی می‌ریزد91 خاک کربلایی که جبرئیل یا فرشته ای دیگر به [حضرت] محمد [ص] داده بود و ام سلمه آن را نگه داشته بود در شب بعد از مرگ [امام] حسین [ع] به خون تبدیل شد. ام سلمه که دریافته بود آن حادثه غمبار به اتمام رسیده،‌ گریه کرد؛ او اولین کسی در مدینه بود که گریست.(همه این اخبار که [حضرت] محمد [ص] را در حال جمع‌آوری خون شهدای کربلاء و یا دریافت مشتی از خاک کربلاء نشان می‌دهد و مانند آن به شکل حدیث‌هایی با اسنادهای متفاوت و گونه‌های متعدد، خاصتاً در مسندها(فقهی و غیرفقهی یا معتبر و غیرمعتبر) آمده‌اند؛ برای مجموعه‌ای از آنها که بر اساس موضوع مرتب شده باشند92. اجنّه گریه کرده و اشعاری قرائت کردند؛ همسران اجنه مرثیه‌های خاکسپاری بر زبان آوردند؛ ام سلمه و زنان دیگر صدای آنها را شنیدند. فرشتگان هنگامی که سر [امام] حسین [ع] به دمشق برده شد گریستند. 93
حتی حیوانات وحشی و ماهیان نیز گریستند94. [امام] علی [ع] می‌دانست که پسرش در کربلاء کشته خواهد شد و وقتی از این مکان گذر کرد، ایستاد و گریست و به نبوت [حضرت] محمد [ص] شهادت داد او نام کربلاء را تفسیر کرد: کرب و بلاء(محنت و آزمایش). 95 شهیدان کربلاء بدون حسابرسی اعمالشان وارد بهشت خواهند شد.96 شخصی نامعلوم که همه صدای او را می‌شنیدند ولی هیچ کس او را ندید، در طول شب قبل از جنگ آیات وعید را می‌خواند.
کرامات سر بریده:97
هنگامی که سر منتقل می‌شد، قلم مرموزی از جنس پر آیات وعید را بر دیواری می‌نوشت. همین آیات در کلیسایی در رم که 300 سال قبل از رسالت [حضرت] محمد [ص] ساخته شده، نوشته شده بود. سر، عطری از خود منتشر می‌کرد و راهبی که تحت تأثیر نور حیرت‌انگیز ساطع شده از آن قرار گرفته بود مبلغی پول داد تا آن را در حجره خویش نگه دارد. شب هنگام سخن گفت و روز بعد راهب مسلمان شد و دراهمی که او داده بود به سنگ تبدیل شد؛ ماری به یکی از سوراخ‌های بینی سر بریده خزید و از دیگری بیرون آمد98. سر آیات قرآن را قرائت کرد99 خولی که آن را در شب ورودش به کوفه به خانه‌اش برده و زیر سبویی نهاده بود، ستونی از نور از آسمان فرود آمده و پرنده‌ای سفید به دور سبو می‌چرخید.
مجازات کسانی که به [امام] حسین [ع] توهین کرده و او را مجروح ساختند.همه کسانی که به [امام] حسین [ع] ظلم کردند با مصیبتی فوری یا نهایی روبرو شدند:100 این موارد ذکر شده است. قتل،‌ کوری،‌ بیماری‌های مختلف ( برای مثال جذام،‌ تشنگی دائم، دستهای خشک همچون چوب در تابستان و مرطوب و نمناک در زمستان) نیز مرگ در اثر سوختگی؛ نیش عقرب، ضعف و ناتوانی،‌ فقر، رانده شدن از خانه توسط همسر کسانی که اموال متعلق به [امام] حسین [ع] را دزدیدند نیز مجازات شدند: کسی که عمامه [امام] حسین [ع] را به سر خود نهاد به جنون مبتلا گشت و کسی که عبایش را پوشید به فقر دچار شد و کسی که عطر او، گیاهان رنگزا و لباس‌هایش را استفاده کرد به جذام و یا ریزش مو مبتلا شد. اقلام دزدیده شده،‌ دستخوش تغییراتی شدند که یا آنها را غیرقابل استفاده ساخت و یا ارزش خود را از دست دادند: 101 گوشت شتران تلخ شد یا آتش گرفت، گیاهان رنگزا و عطریات به خون بدل شدند و طلا در دست زرگران به مس یا آتش تبدیل شد، زعفران آتش گرفت.
صفات فرا طبیعی [امام] حسین [ع] که کراماتی پدید آورد102
پیشانی او قدری سفید بود که مردم می‌توانستند در تاریکی راه خود را به سوی او پیدا کنند. او قادر به معالجه بیماری بود103. او با دمیدن بر علامتی سفید در میان دو چشم زنی مؤمن باعث محو آن شد، 104 او تب فردی بیمار را معالجه کرد. او دست مردی را که به خاطر لمس دست زنی به هنگام طواف کعبه به وی چسبیده بود جدا کرد، فقهاء قبلاً‌ تصمیم به قطع دست گرفته بودند. قوای خارق العاده [امام] حسین [ع] همچنین او را قادر ساخت105 تا فرزندی شیرخواره را به حرف در آورد و نام پدر واقعی‌اش را آشکار کند، به هر کسی که از او خواست امکان حضور در وقایع گذشته در مکانهای بسیار دور را بدهد( [امام] علی [ع] و [حضرت] محمد [ص] در مسجد قبا) ،106 و برای پسرش انگور و مو در غیر فصل آن فراهم کند و نخلی بی ثمر را میوه دار کند و تشنگی همه پیروانش را با گذاشتن انگشت سبابه‌اش در دهان ایشان فرو بنشاند و برای آنها در روز جنگ غذاهای آسمانی فراهم کند.107 و آب را در کربلاء با پرتاب تیری نزدیک خیمه همسرانش جاری سازد.108 او به سوی آسمان علامتی داد و گروهی از فرشتگان فرود آمدند تا برای او بجنگند،‌ اما او فدا کردن خود را برگزید. او می‌توانست آینده را ببیند و رازها را بداند. کلاً‌ این [حضرت] محمد [ص] است که به نزدیکان او و یا به خود [امام] حسین [ع] در رؤیا از مرگی که در انتظار اوست خبر می‌دهد. او به پنج تن109 می‌گوید که [امام] حسین [ع] همانند برادرش ظالمانه کشته خواهد شد و اخلاف آنها از حسابرسی اعمال در روز قیامت بخشوده خواهند شد، اما این یک حیوان وحشی است که احساسات کوفیان را نسبت به او بر ملا می‌کند.[12] او از قبل می‌دانست که عمربن سعد فرمانده سپاه دشمن است( و مرگ او را به فاصله کوتاهی بعد از مرگ خودش پیش‌بینی کرده بود110 و می‌دانست که سرش به نزد ابن زیاد برده خواهد شد و حامل آن هیچ پاداشی دریافت نخواهد کرد؛ 111 او از خروج گروهی از خدمتکارانش در روز روشن مانع شد و چون نافرمانی کردند و کشته شدند،‌ او نام قاتلان را به اطلاع حاکم رساند.
اسامی و القاب [امام] حسین [ع]112
خداوند [امام] حسین [ع] را در تورات، "تسبیر" و در اناجیل "طب" نامید. هارون برادر موسی که از نامهایی که خداوند به پسران [امام] علی [ع] داده، اطلاع یافته بود،‌ همان نامها را به پسران خویش داد. برای مطالعه فهرستی بلند و جالب از القاب [امام] حسین [ع] به شکل یک دعا 113 [امام] حسین [ع] و برادرش غالباً‌ به عنوان"حجت خدا بر زمین" ارجاع داده می‌شوند.114
آیاتی از قرآن که شیعیان تفسیر آن را در باره [امام] حسین [ع] دانسته اند:115
یک نمونه، آیات 14 و 15 سوره احقاف است که درباره مادری حامله که رنج می‌کشد و با درد بچه می‌زاید، صحبت می‌کند؛ تفسیر این آیه اشاره به [حضرت] فاطمه [س] دارد که [امام] حسین [ع] را حامله شده است و وقتی از [حضرت] محمد [ص] می‌شنود که خداوند درباره سرنوشت نوه آینده‌اش به او تسلی داده بیشتر ناراحت و غمزده می‌شود. حروف مقطعه کهیعص را که سوره نوزدهم با آن آغاز می‌شود، خداوند برای زکریا اینگونه توضیح داده: ک= کربلا؛ ه= هلاک العتره؛ ی=یزید؛ ع= عطشه؛ ص= صنبره. این توضیح صرفاً‌ جزیی از روایتی نسبتاً‌ غامض است116 که قسمتی از مجموعه‌ای از مقایسه‌های عجیب و غریب را میان سرنوشت [امام] حسین [ع] و سرنوشت یحیی فرزند زکریان تشکیل می‌دهد(شاید به دلیل این بن مایه که سرهای بریده در ظرفی نهاده شده‌اند): زکریا که نامهای پنج تن را از جبرئیل شنیده بود از این واقعیت که هنگام تلفظ نام [امام] حسین [ع] چشمانش پر از اشک می‌شد اما هنگام تلفظ دیگر نامها احساس شادی می‌کرد،‌ متعجب شده بود خداوند او را از سرنوشت نوه [حضرت] محمد [ص] مطلع کرد،‌ زکریا گریست و هق هق کنان از خداوند خواست تا به او نیز پسری بدهد که او نیز بتواند مصیبتی همچون مصیبتی که خداوند برای [حضرت] محمد [ص] محبوبش مقرر کرده، تحمل نماید. خداوند به او پسری به نام یحیی اعطا کرد. در هر مرحله از سفر، از مکه به کوفه،‌ [امام] حسین [ع] ،‌ یحیی را به یاد آورد. بر اساس گزارشی دیگر117 خون [امام] حسین [ع] همچون خون یحیی خواهد جوشید و خداوند برای خاموش کردن آن 7000 منافق، کافر و مسلمان شرور را خواهد کشت، همانطور که برای یحیی این چنین کرد.
داوریهایی در باره [امام] حسین [ع]
در سرتاسر جهان اسلام همدردی و احترام بالایی برای [امام] حسین [ع] وجود داشت. تنها طرفداران جنبش اموی بودند که او را به عنوان " یاغ بعد انعقاد البیعه" به معنی شورشی علیه قدرت رسمی و تثبیت شده معرفی کردند و از قتل او به دست یزید چشم‌پوشی کردند. اما دیدگاه آنها نه تنها با مخالفت کسانی که رژیم اموی را تحقیر می‌کنند مواجه شد[13]، بلکه با مخالفت مسالمانانی مواجه شد که از قبول اینکه قاتلان بر اساس وجدان خود عمل کرده‌اند، سرباز زده و در عین حال به دنبال مستمسکاتی بودند تا از سرزنش [امام] حسین [ع] انقلابی، صحابه و نیز تائبون که برای پرهیز از جنگ درونی بی‌طرف مانده بودند، اجتناب کنند118. در این ستایش نسبتاً‌ جهانی از [امام] حسین [ع] که ناشی از نسب او با پیامبر است و نیز به علت این باور که او خود را برای آرمانی فدا کرد، امکان تمایز واضحی میان عقاید سنی‌ها و معتقدات شیعیان وجود ندارد به جز در مورد امتیازات خاص و صفاتی که تنها شیعیان به او اعطا می‌کنند. برخورد بسیار مناسب سنی‌ها محتملاً به شدت تحت تأثیر اخبار تأثرآوری که ابومخنف جمع‌آوری کرده، بوده است. این اخبار مستقیماً‌ و یا با اسنادی بسیار کوتاه، عمدتاً از کوفیانی که از رفتارشان نسبت به سبط پیامبر توبه کردند نقل شده، این اخبار که سرشار از احساسات کوفیان بود و با شخصیت علوی گرایانه کاملاً بارز مجموعه ابومخنف نشاندار شده اند، اساس گزارش مورخین متأخر را تشکیل داده و از طریق آنها در سرتاسر جهان اسلام منتشر شده است. از آنجایی که هیچ اثری که بتواند به عنوان راهنمای عقاید همه فرق شیعی درباره [امام] حسین [ع] باشد وجود ندارد در اینجا به این موارد اکتفا می‌کنیم: [امام] حسین [ع] در جایگاه خود به عنوان امام[نک. امامت] از امتیازات متعددی که شیعیان دوازده امامی[نک. اثنی عشری] ، اسماعیلیه [نک. اسماعیلیه]، زیدیه[نک. زیدیه] و جز آن، به ائمه اعطا می‌کنند بهره می‌برد؛ همانند دیگر ائمه، او برای کسانی که از او درخواست می‌کنند واسطه‌ای نزد خداست؛ از طریق توسل به اوست که پیروان مؤمنش از هدایت بهره‌مند می‌شوند و به فلاح دست می‌یابند. به عنوان عضوی از پنج تن مقدس او به همان فیض الهی که برادرش [امام] حسن [ع] درک می‌کند نائل می‌شود[نک. اهل البیت، اهل الکساء، [حضرت] فاطمه [س]، مباهله، و جز آن]. به عنوان سبط پیامبر او صاحب حرمت است. علاوه بر این او دارای ویژگیهای شخصی است، مخصوصاً صفت تقوی که با به جای آوردن 25 حج با پای پیاده از مدینه به مکه اقامه 1000 رکعت نماز در هر روز به ثبوت رسیده است.119 به خاطر عبادات طولانی‌اش فرصتی اندک داشت تا به همسران خود اختصاص دهد و از این رو فرزندان کمی داشت. ویژگیهای دیگری که او دارا بود، سخاوت (چندین داستان که آن را به تصوی می‌کشند، وجود دارد)، حلم، تواضع، فصاحت( به عنوان مدرک، سخنرانی‌ها و اشعاری از او ذکر شده است) و نهایتاً‌ ویژگیهایی که می‌توان از اعمال او استنباط کرد همانند بی‌اعتنایی به مرگ،‌ تحقیر زندگی با ذلت و عزت او و غیره.120 اما اساس تجلیل [امام] حسین [ع] نزد شیعه در انگیزه‌های عالی او نهفته است که خود را برای آنها فدا کرد و البته در واقعیت بیرونی هم محرک قهرمانی آموزنده بود. از این عقیده که امامان همه آنچه را که در گذشته بوده، هست و خواهد بود، می‌دانند و دانش آنها با گذشت زمان افزایش نمی‌یابد، می‌توان استنتاج کرد که [امام] حسین [ع] از قبل سرنوشتی را که در انتظار او و یارانش بود می‌دانست؛ بنابراین او در حالی که از مکه به سوی کوفه حرکت خود را آغاز کرد که از قربانی شدن قریب الوقوع خود آگاه بود اما هیچ تردیدی به خود راه نداد و برای فرار از اراده الهی تلاشی نکرد. حدیثی که در آن خداوند از او خواسته بود میان فدا شدن و پیروزی (به کمک فرشته‌ای) انتخاب کند، ارزشی بیشتر به اقدام او می‌دهد چرا که آن را عملی اختیاری ساخته و از این رو دارای اهمیت والایی می‌کند که پرسشهایی در مورد هدف وجود دارد. متون شیعی در مورد این نکته کاملاً روشن است؛ [امام] حسین [ع] خود و آنچه را که داشت به خداوند تقدیم کرد تا " دین جد خود [حضرت] محمد [ص] را احیاء کند" و " آن را نجات دهد" و " از فساد و ویرانی که به خاطر رفتار یزید متحمل شد نجات بخشد" علاوه بر این او می‌خواست وقاحت عمل منافقان را نشان بدهد و به مردم ضرورت قیام علیه حکومت ظالم و فاسق را بفهماند. خلاصه اینکه او خود را به عنوان اسوه‌ای برای جامعه مسلمان ارائه کرد.121 این عقیده که [امام] حسین [ع] می‌خواسته تا با خون خود انسانها را از گناهانشان برهاند و آنها را نجات دهد و اینکه عمل او قربانی رهایی بخشی برای رستگاری جهان بود، با عقاید شیعی ناسازگار است. دست کم نگارنده این مقاله هیچ اثری از آن در متونی که به آنها مراجعه کرده نیافته است. ممکن است که بعداً‌ این عقیده در تعزیه‌ها و در اشعار معاصر نفوذ کرده باشد، چرا که گذر از توسل به این عقیده کاری ساده بوده و یا ممکن است چنین عقیده‌ای حاصل نفوذ عقاید مسیحی باشد.
در میان محققان اسلامی غربی، ولهاوزن (Wellhausen) و لامنس(Lammens) بعد از مطالعه دقیق منابع در دسترس‌شان در مورد شخصیت [امام] حسین [ع] به طرح دیدگاهایی پرداخته‌اند. ولهاوزن با هدایت شم نکته‌سنج خود در وقایع تاریخی، تصویری زیبا از آن وضعیت و شخصیت‌های آن ترسیم کرده است؛ [اما] او هر گونه انگیزه دینی [امام] حسین [ع] را برای دلاوری‌اش نفی می‌کند و آن را صرفاً تلاش فردی جاه طلب برای دستیابی به قدرت مطلق می‌داند. لامنس هیچ همفکری با دشمن یزید سلحشور ندارد؛ او [امام] حسین [ع] را فردی سبکسر، بیهوده‌گرا122 و کاملاً‌ عاقبت نیندیش می‌داند. هیچکدام از این پژوهشگران اهمیتی برای سخنرانی‌ها و فرازهایی که [امام] حسین [ع] در موقعیت‌های مختلف اظهار داشته قائل نشده‌اند و آشکارا آنها را جعلیات متأخر دانسته‌اند.
چه محتمل است که ناقلان اخبار مفاد این سخنان را بازنویسی کرده و به شکل دیگری در آورده و یا در آن تغییر داده باشند، اما با این وجود، این را باید پذیرفت که از این اخبار در کل و مهمتر از آن از خود وقایع، شخصیت فردی که ایدئولوژی سابق او بوده پدیدار می‌شود( بنیان گذاری حکومتی که خواسته‌های اسلام واقعی را تحقق بخشید). فردی که مطمئن است در راه حق بوده و سرسختانه تصمیم می‌گیرد که به اهداف خود که معمولاً‌ همه آنها احساسات و تعصبهای برخاسته از دین است، دست یابد و یاران او نیز که مطمئن اند هدفی معقول دارند او را تکریم و تشویق می‌کنند. این تفسیر شاید تصویری واقعی از خود [امام] حسین [ع] نباشد، اما به هر حال این تصویر، آن چیزی بود که نسل بعدی با انگیزه‌های احساسی (احترام، دلسوزی برای مرگش) و یا سیاسی(نبرد علیه امویان) خود را صرف آن کرد، مورخین عربی متأخر در آن سهیم شدند و به تحلیل [امام] حسین [ع] و به جایگاه افسانه‌ای او در میان شیعیان منتهی شد.[14] و [15]
پاورقی ها
1- ( ابن کنیر/ ج 7/‌صص7-205)
2- مسعودی/ مروج, ج 4/صص 271/279/281 و غیره
3- (بلاذری/ 634/ پ- ر/636 و غیره)
4- ( ابن کثیر/ج 8/ ص 162)
5- ( اغانی/ج 16/ صص 70-68)
6- (نک. طبری/ج 2/ ص 276)
7- (نک. اهلوردت/ صص 9-9028, 8-9031)
8- (ج8/‌صص 201 به بعد)
9- (نک.نامه سلیمان بن صرد الخزاعی و دیگر شیعیان: طبری/ج2/ ص 234 و بعد و غیره)
10- (طبری/ج 2/ ص 257 و بعد دینوری/ص 252).
11- (طبری/ج 2/ ص 220 به بعد)
12- (طبری/ ج 2/ ص 232)
13- (طبری/ج 2/ص 274 و بعد؛ بلاذری/صص 639ر- 638پ و غیره).
14- (طبری/ج 2/ صص 6-274 و غیره).
15- (طبری/ج 2/ صص277/ 278 و غیره)
16- (طبری/ج 2/ صص 285و288)
17- طبری/ ج2/ صص288/293/ 303)
18- (طبری/ ج2/ صص297/298)
19- (طبری/ج 2/ ص302و بعد)
20- (طبری/ج 2/ ص 297 و بعد)
21- (طبری/ج2/صص 287,314/436؛ بلاذری/ص 644ر و غیره)
22- (طبری/ج 1/ ص 3305)
23- (طبری/ ص 315 و بعد)
24- (طبری/ج2/ص 316)
25- (طبری/ ج2/ ص320 و بعد)
26- (طبری/ ج2/صص24-317/ 326)
27- (خلافت یزید اول, ص 169)
28- (طبری, ج2, ص 374 و بعد و غیره)
29- (طبری, ج2, ص 327)
30- (روایت‌های دیگر و طولانی‌تر این سخنرانی در محس امین , صص 60-255 آمده)
31- (طبری, ج2, ص 331 و بعد)
32- (همان صص 335و 342 و بعد)
33- (همان, ص 344)
34- (همان, ص 344 و بعد)
35- (همان, ص 345)
36- (همان, ص 346 و بعد)
37- (همان, صص 347و بعد, 350)
38- (همان, صص 4-351, 355 و بعد)
39- (همان, ص 356 و بعد)
40- (همان,‌ص 357 و بعد)
41- (همان, ص 358 و بعد)
42- (همان, ص 358 و بعد)
43- (اولی در ص 361 و دومی در گ 657ر)
44- (ص240)
45- (همان, ص 359)
46- (یعقوبی, ص290 و بعد, حضور این طفل در دامان [امام] حسین [ع] را در چنین لحظاتی نامناسب اینگونه توضیح می‌دهد که او تازه متولد شده بود.)
47- (همان, ص 359 و بعد)
48- (همان, ص 362 و بعد)
49- (همان, صص 364, 366).
50- (همان, ص 365).
51- (یعقوبی, ص 291 و دیگر منابع شیعی)
52- (همان, ص 365).
53- (همان, ص 366).
54- (همان, ص 366).
55- (همان, ‌ص 367).
56- نک. محسن امین, ص 352)
57- (همان, ص 368 و بعد)
58- (طبری، جلد2،صص4-332, 341, 345, 349 و بعد)
59- (همان: صص335, 336, 344, 246)
60- ( همان: ص 337 و بعد)
61- (همان: صص341 و بعد, 350 و بعد)
62- (همان: ص341)
63- (همان: ص 353 و بعد)
64- (همان: ص354و بعد)
65- (همان: ص 343و بعد)
66- (همان: صص 40-338)
67- (همان: ص 348 و بعد)
68- (همان: ص349 و بعد)
69- (همان, ص 366)
70- (همان, ص 368)
71- [نک. عسقلان]
72- (محسن امین, با جزئیات زیاد, صص 4-390)
73- نک. اسماعیلیه، ام الکتاب.
74- (ابن رستم الطبری،‌ ص 59)
75- (ابن رستم طبری، ص 78)
76- ( ابن شهرآشوب، ج 3، ص 229)
77- (ارط، ص 71،‌ اش، صص209،‌ 231، 237)
78- .(اش، صص 209، 239)
79- (ارط، ص79؛ اش، ص 228 و بعد؛ خبر مشابه: ارط، ص 73؛ اش، ص 213)
80- (ارط، ص 72؛ اش، ص 209، محسن ا.، ص 163)
81- .(محسن ا.،‌ ص 163)
82- .(اش، ص 229)
83- (ارط، ص 49، اش، ص228 و بعد و غیره)
84- (ارط، ص 79)
85- (اش، ص 234 و بعد)
86- (بل، ص 661ر؛ هو، ص 251؛ اش، ص 212 و بعد،‌ محسن .ا. صص 302و بعد، 305و بعد)
87- (بل، ص 660پ؛ محسن ا.،‌ص 303و بعد)
88- (بل،‌ص 667پ؛ اش، صص 212، 218، 238؛ محسن ا. ص 304و بعد)
89- (خبرهای مشابه، اش، ص 213 و جز آن)، (محسن ا. ،‌ص304)
90- (اش، صص 213، 236؛ اکث، ص 200 و بعد؛ محسن ا. ص 163)
91- (ارط،‌ ص73؛ مف، ص 250 و بعد، اش ،‌ص 213؛ اکث، صص 199، 200 و بعد)
92- (نک. المتقی المتهدی، در کتابشناسی ذکر شده)، (اش،‌ ص 219؛ اکث، صص 200،‌ 201، محسن ا. ص 306 و بعد)
93- (اش،‌ص 238)
94- (محسن ا. ص 164 و بعد)
95- (اکث، ص 199)
96- (ط، ص 385)
97- (اش، ص 217 و بعد)
98- (ارط، ص 77 و بعد و جز آن)
99- (ط، ص 369؛ اش، ص 217 و بعد)
100- ( اش، صص 6-214؛ محسن ا. صص 51-348)
101- (اش، صص 215، 218)
102- (اش، ص 230)
103- (ارط، ص 77)
104- (اش، ص 210)
105- (اش ،‌ص 210 و بعد)
106- (ارط، صص 75، 77، 78)
107- (اش، ص 209)
108- (اش، ص 74 و قس. ص72)
109- (اش، ص 240)
110- (مف. ص251؛ اش ، ص 213)
111- (نک. مف. ص 251)
112- (ارط، ص 73، اش،‌ص 232)
113- نک.اش، ص 232.
114- (نک. برای مثال، مف.ص 198)
115- قس. مف. ص 199.
116- (اش، ص 237)
117- (اش، ص 238، قس، ص 234)
118- (نک. ابن خلدون، مقدمه، بولاق صص 1284، 177، 181، فصل فی ولایه العهد)
119- (نک. محسن الامین، ص 124 و بعد)
120- (نک. برای مثال، محسن الامین، صص 125-39، 152، 156 و بعد)
121- (نک. برای مثال، محسن الامین، صص 136، 152 و بعد)
122- (این نظر معاویه نیز بوده است: طبری، ج2، ص 197)
کتاب شناسی
یادآوری ـ برای اطلاع از دسته‌بندی منابع مورد استناد مؤلف، کتابشناسی مقاله با حذف اطلاعات تکمیلی و تنها در حد ذکر عنوان کتاب و نام پدیدآورندة آن به صورت زیر تقدیم خوانندگان عزیز می‌شود.
1- ابن سعد، طبقات
2- بلاذر، انسای الاشراف
3- ابن قیتبه، الامامه و السیاسه
4- دینوری، الاخبار الطوال
5- مبرد، الکامل
6- بیهقی، محاسن
7- ابن عبد ربه، عقد
8- مسعود، مروج
9- ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین
10- ـــــــ ، اغانی
11- ابن عبدالبر، استیعاب
12- ابن عساکر، التاریخ الکبیر
13- ابن عبدون، شرح قصیده ابن عبدون
14- ابن حجر، تهذیب
15- یاقوت، معجم
16- بیاسی، الاعلام بالحروب فی صدر الاسلام
17- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه
18- ذهبی، تاریخ
19- ابن کثیر، بدایه
20- ابن خلدون، العبر
21- عقاد، ابوالشهداء الحسین بن علی
22- متقی هندی، کنز العمال
منابع متقدم شیعی
1- ابن رستم طبری، دلائل الامامه
2- شیخ مفید، الارشاد
3- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب
4- ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه فی معرفه احوال الائمه
5- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار
منابع معاصر شیعی:
1- محسن الامین، اعیان الشیعه
2- فهمی عویس، شهید کربلا الامام الحسین بن علی بن ابی‌طالب
3- عبد الرزاق الموسوی المقدم، مقتل الحسین (ع) و حدیث کربلا
4- محمد مهدی بن عبد الهادی المازندرانی الحائری، معالی السبطین فی احوال الحسن و الحسین
آثار محققان غربی:
1- ای.مولو، اسلام در سرزمین‌های شرقی و غربی
2- جی.ولهاوزن، اپوزیسیون‌های مذهبی - سیاسی ذر اسلام آغازین
3- ـــــ ، امپراطوری اسلامی
4- لامنس، معاویه
5- ـــــ ، خلافت یزید اول
6- دونالدسون، مذهب تشیع، تاریخ اسلام در ایران و عراق
ای.بوسانی، مقالة "دین اسلام در تمدن شرق"


عاشورا در نظر ديگران


منابع مقاله:
فرهنگ عاشورا، جواد محدثى‏؛


تأثيرى كه حادثه كربلا و قيام حسين بن على«ع»بر انديشه مردم جهان،حتى غير مسلمانان داشته،بسيار است.عظمت قيام و اوج فداكارى و ويژگيهاى ديگر امام و يارانش سبب شده كه اظهار نظرهاى بسيارى درباره اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا داشته باشند.نقل سخنان همه آن كسان كتاب قطورى مى‏شود.بويژه كه برخى از نويسندگان غير مسلمان مستقلا كتاب درباره اين حادثه نوشته‏اند .در اينجا تنها تعدادى اندك از اين نظرها(از مسلمانان و غير مسلمانان)آورده مى‏شود:. (1)
مهاتما گاندى(رهبر استقلال هند) :من زندگى امام حسين،آن شهيد بزرگ اسلام را بدقت خوانده‏ام و توجه كافى به صفحات كربلا نموده‏ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد،بايستى از سرمشق امام حسين پيروى كند.
محمد على جناح(قاعد اعظم پاكستان) :هيچ نمونه‏اى از شجاعت،بهتر از آنكه امام حسين از لحاظ فداكارى و تهور نشان داد در عالم پيدا نمى‏شود.به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروى نمايند.
چارلز ديكنز(نويسنده معروف انگليسى) :اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواسته‏هاى دنيايى بود،من نمى‏فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟پس عقل چنين حكم مى‏نمايد كه او فقط بخاطر اسلام،فداكارى خويش راانجام داد.
توماس كارلايل(فيلسوف و مورخ انگليسى) :بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مى‏گيريم،اينست كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند.آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق با باطل روبرو مى‏شود اهميت‏ندارد و پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت،باعث شگفتى من است.
ادوارد براون(مستشرق معروف انگليسى) :آيا قلبى پيدا مى‏شود كه وقتى درباره كربلا سخن مى‏شنود،آغشته با حزن و الم نگردد؟حتى غير مسلمانان نيز نمى‏توانند پاكى روحى را كه در اين جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انكار كنند.
فردريك جمس :درس امام حسين و هر قهرمان شهيد ديگرى اين است كه در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين مى‏رساند كه هر گاه كسى براى اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشارى نمايد،آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند.
ل.م.بويد :در طى قرون،افراد بشر هميشه جرأت و پردلى و عظمت روح،بزرگى قلب و شهامت روانى را دوست داشته‏اند و در همينهاست كه آزادى و عدالت هرگز به نيروى ظلم و فساد تسليم نمى‏شود .اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين.و من مسرورم كه با كسانى كه اين فداكارى عظيم را از جان و دل ثنا مى‏گويند شركت كرده‏ام،هر چند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است .
واشنگتن ايروينگ(مورخ مشهور آمريكايى) :براى امام حسين«ع»ممكن بود كه زندگى خود را با تسليم شدن اراده يزيد نجات بخشد،ليكن مسؤوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمى‏داد كه او يزيد را بعنوان خلافت بشناسد.او بزودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنى اميه آماده ساخت.در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگهاى تفتيده عربستان،.(2)روح حسين فنا ناپذير است.اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من،اى حسين!
توماس ماساريك :گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم را متأثر مى‏سازند،ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين«ع»يافت مى‏شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين«ع»مانند پر كاهى است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.
موريس دوكبرى :در مجالس عزادارى حسين گفته مى‏شود كه حسين،براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام،از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويى يزيد نرفت.پس بياييد ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده از زيردستى استعمارگران خلاصى يابيم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجيح دهيم.
ماربين آلمانى(خاور شناس) :حسين«ع»با قربانى كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود،به دنيا درس فداكارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت.اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناى ستم هر چه ظاهرا عظيم و استوار باشد،در برابر حق و حقيقت چون پر كاهى بر باد خواهد رفت.
بنت الشاطى :زينب،خواهر حسين بن على«ع»لذت پيروزى را در كام ابن زياد و بنى اميه خراب كرد و در جام پيروزى آنان قطرات زهر ريخت،در همه حوادث سياسى پس از عاشورا،همچون قيام مختار و عبد الله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايى حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيع،زينب قهرمان كربلا نقش برانگيزنده داشت.
لياقت على خان(نخستين نخست وزير پاكستان) :اين روز محرم،براى مسلمانان سراسر جهان معنى بزرگى دارد.در اين روز،يكى از حزن آورترين و تراژديك‏ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسين«ع»در عين حزن،نشانه فتح نهايى روح واقعى اسلامى بود،زيرا تسليم كامل به اراده الهى به شمار مى‏رفت.اين درس به ما مى‏آموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد،نبايستى ما پروا كنيم و از راه حق و عدالت منحرف شويم.
جرج جرداق(دانشمند و اديب مسيحى) :وقتى يزيد،مردم را تشويق به قتل حسين و مأمور به خونريزى مى‏كرد،آنها مى‏گفتند:«چه مبلغ مى‏دهى؟»اما انصار حسين به او گفتند:ما با تو هستيم.اگر هفتاد بار كشته شويم،باز مى‏خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.
عباس محمود عقاد(نويسنده و اديب مصرى) :جنبش حسين،يكى از بى نظيرترين جنبشهاى تاريخى است كه تاكنون در زمينه دعوتهاى دينى يا نهضتهاى سياسى پديدار گشته است...دولت اموى پس از اين جنبش،به قدر عمر يك انسان طبيعى دوام نكرد و از شهادت حسين تا انقراض آنان بيش از شصت و اندى سال نگذشت.
احمد محمود صبحى :اگر چه حسين بن على«ع»در ميدان نظامى يا سياسى شكست خورد،اما تاريخ،هرگز شكستى را سراغ ندارد كه مثل خون حسين«ع»به نفع شكست خوردگان تمام شده باشد.خون حسين،انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضتهاى ديگر را در پى داشت،تا آنجا كه حكومت اموى ساقط شد و نداى خونخواهى حسين،فريادى شد كه آن تختها و حكومتها را به لرزه درآورد.
آنطون بارا(مسيحى) :اگر حسين از آن ما بود،در هر سرزمينى براى او بيرقى بر مى‏افراشتيم و در هر روستايى براى او منبرى بر پا مى‏نموديم و مردم را با نام حسين به مسيحيت فرا مى‏خوانديم.
گيبون(مورخ انگليسى) :با آنكه مدتى از واقعه كربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم،مع ذلك مشقات و مشكلاتى كه حضرت حسين«ع»تحمل نموده،احساسات سنگين دل‏ترين خواننده را بر مى‏انگيزد،چندانكه يك نوع عطوفت و مهربانى نسبت به آن حضرت در خود مى‏يابد.
نيكلسون(خاورشناس معروف) :بنى اميه،سركش و مستبد بودند،قوانين اسلامى را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند...و چون تاريخ را بررسى كنيم،گويد:
دين بر ضد فرمانفرمايى تشريفاتى قيام كرد و حكومت دينى در مقابل امپراتورى ايستادگى نمود.بنابر اين،تاريخ از روى انصاف حكم مى‏كند كه خون حسين«ع»به گردن بنى اميه است.
سر پرسى سايكس(خاور شناس انگليسى) :حقيقتا آن شجاعت و دلاورى كه اين عده قليل از خود بروز دادند،به درجه‏اى بوده است كه در تمام اين قرون متمادى هر كسى كه آن را شنيد،بى اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود.اين يك مشت مردم دلير غيرتمند،مانند مدافعان ترموپيل،نامى بلند غير قابل زوال براى خود تا ابد باقى گذاشتند.
تاملاس توندون(هندو،رئيس سابق كنگره ملى هندوستان) :اين فداكاريهاى عالى از قبيل شهادت امام حسين«ع»،سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطره آن شايسته است هميشه باقى بماند و يادآورى شود. محمد زغلول پاشا(در مصر،در تكيه ايرانيان) :حسين«ع»در اين كار،به واجب دينى و سياسى خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزادارى،روح شهامت را در مردم پرورش مى‏دهد و مايه قوت اراده آنها در راه حق و حقيقت مى‏گردد.
عبد الرحمان شرقاوى(نويسنده مصرى) :حسين«ع»،شهيد راه دين و آزادگى است.نه تنها شيعه بايد به نام حسين ببالد،بلكه تمام آزاد مردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار كنند .
طه حسين(دانشمند و اديب مصرى) :حسين«ع»براى به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايى كه پدرش رها كرده بود،در آتش شوق مى‏سوخت.او زبان را درباره معاويه و عمالش آزاد كرد،تا به حدى كه معاويه تهديدش نمود.اما حسين،حزب خود را وادار كرد كه در طرفدارى حق سختگير باشند.
عبد الحميد جودة السحار(نويسنده مصرى) :حسين«ع»نمى‏توانست با يزيد بيعت كند و به حكومت او تن بدهد،زيرا در آن صورت،بر فسق و فجور،صحه مى‏گذاشت و اركان ظلم و طغيان را محكم مى‏كرد و بر فرمانروايى باطل تمكين مى‏نمود.امام حسين به اين كارها راضى نمى‏شد،گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش كشته شوند.
علامه طنطاوى(دانشمند و فيلسوف مصرى) :(داستان حسينى)عشق آزادگان را به فداكارى در راه خدا بر مى‏انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مى‏آورد،چندانكه براى شتاب به قربانگاه،بر يكديگر پيشى جويند.
العبيدى(مفتى موصل) :فاجعه كربلا در تاريخ بشر نادره‏اى است،همچنان كه مسببين آن نيز نادره‏اند...حسين بن على«ع»سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيمبر اكرم وظيفه خويش ديد و از اقدام به آن تسامحى نورزيد.هستى خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و بدين سبب نزد پروردگار،«سرور شهيدان»محسوب شد و در تاريخ ايام،«پيشواى اصلاح طلبان»
به شمار رفت.آرى،به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن،كامياب گرديد.
پى‏نوشتها
1ـنقل از كتاب«درسى كه حسين به انسانها آموخت»،شهيد هاشمى‏نژاد،ص 447،رهبر آزادگان و منابع ديگر.
2ـالبته امام حسين«ع»در صحراى كربلا شهيد شد،نه ريگزارهاى عربستان!
3ـرهبر آزادگان،ص .67
4ـحياة الامام الحسين،ج 2،ص 246 و .288
5ـمفاتيح الجنان،زيارتهاى مختلف امام حسين«ع»
6ـدر اين زمينه ر.ك:«عنصر امر به معروف در نهضت امام حسين»از شهيد مطهرى.D}
7ـبحار الأنوار،ج 44،ص 328،مقتل خوارزمى،ج 1،ص .186
8ـصحيفه نور،ج 17،ص .60
9ـهمان،ج 16،ص .219
10ـهمان،ج 18،ص .12
11ـهمان،ج 15،ص .204
12ـچكيده مقالات كنگره امام خمينى و فرهنگ عاشورا،ص .104
13ـدر اين زمينه ر.ك:«فرهنگ جبهه»مهدى فهيمى.


حسین (ع)، راه نجات


پدیدآورنده:حسن ابراهیم زاده،


گاندی - چنان که خود نگاشته است - در سال 1869 در پوربندار دیده به جهان گشود . او در انگلستان دانش اندوخت و در بمبئی و افریقای جنوبی به کار سیاست پرداخت . گاندی در آفریقا از هندیانی که در آن دیار می‏زیستند، طرفداری کرد و در پرتو تلاش‏ها و مبارزاتش، در سال 1914، بخشی از مقررات ظالمانه آن منطقه لغو شد . او پس از این پیروزی به هندوستان باز گشت تا برای رهایی هند به نبردی بزرگ‏تر دست‏یازد . در این موقعیت، مقاومت منفی پیش گرفت; پیراهن ساده هندی پوشید و کوشید با نخ‏ریسی روزگار بگذراند . این روش بازتاب عقیده شخصی وی بود: هندی باید با صنایع ملی زندگی کند .
به تدریج پیروانش فزونی یافتند و تحت تاثیر سخنان عمیق و راهنمایی‏های پدرانه‏اش در مسیر استقلال گام نهادند . در سال 1921 کنگره ملی هند در اختیار وی قرار گرفت . او به شیوه خاص خویش و مقاومت منفی قدم به قدم پیش رفت تا آن که در سال 1922 به جرم توطئه علیه مصالح کشور به شش سال زندان محکوم شد . دو سال بعد آزاد گردید و بی‏درنگ ریاست کنگره ملی هندوستان را به عهده گرفت . پشتکار گاندی در مبارزه علیه انگلستان سبب شد تا دیگر بار روانه زندان شود . سرانجام - چنان که او می‏خواست - استقلال هند تحقق یافت; ولی در سال 1948، در حالی که به سوی فرماندهان و دوستانش می‏شتافت، گلوله‏ای وی را از پای در آورد و نتوانست رهاورد تلاش‏ها و مبارزاتش را مشاهده کند . هنگامی که گلوله او را بر زمین افکند، چنین گفت: هند آزاد شده است . (1)
گاندی درباره نقش خویش در استقلال هند می‏گوید: «من برای مردم هند چیز تازه‏ای نیاورده‏ام . فقط نتیجه‏ای که از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده‏ام، ارمغان ملت هند کردم . اگر بخواهیم هند را نجات دهیم، واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی (ع) پیمود» . (2)
پی‏نوشت‏ها:
1 . گاندی و مقاومت منفی، سوزان لایسه، ترجمه عنایت .(مقدمه).
2 . مهارتما گاندی، علی ابوالحسنی (منذر)، ص 305 .